تبليغاتX
هیئت محبین شهادت

هیئت محبین شهادت

مرامنامة هيأت محبين شهادت

بسم رب الشهداء و الصديقين

حضرت امام خميني(ره)

خط سرخ شهادت؛ خط آل محمد و علي است.

حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي(مدظله العالی):

شهيد؛ مظهر هدف، تلاش و تداوم است.

آنچه از نظر گرامي خوانندگان ارجمند مي‌گذرد مفاد مرامنامة هيأت محبين شهادت است كه در برگيرندة خط مشي هيأت و تعهدات خادمان آن در قبال آن اهداف و چشم‌انداز فراروي آنان مي‌باشد. واضح است كه فقط كساني كه التزام عملي به تمام بندهاي اين مرامنامه داشته باشند از افتخار خادمي اين هيأت برخوردار مي‌گردند:

ما با اعتقاد به اين كه نظام «جمهوري اسلامي ايران» به عنوان تنها حكومت بر حق جهان است و با فراگير كردن ارزش‌هاي اسلامي زمينه‌ساز ظهور بي‌نظيرترين حكومت جهاني به امامت حجت بن الحسن العسكري(عج) خواهد بود، خود را ملزم به حمايت فكري و معنوي و مالي و جاني از آن مي‌دانيم و بر اين باوريم كه «ولايت فقيه» اصل و روح اين نظام به عنوان جانشين بر حق حضرت ولي‌عصر(عج) امر و دستورش همچون دستورات امام زمان(عج) لازم‌الاجرا و عمل به آن واجب شرعي و تخلف از آن خروج از ولايت امام عصر(عج) خواهد بود.

ما با توجه به اين واقعيت كه، خاستگاه نظام اسلاميمان مكتب ناب عاشورا مي‌باشد و ضامن حفظ و جلوگيري از انحراف آن نيز تمسك به مكتب سيدالشهداء(ع) بوده است، هيئات حسيني(ع) را كه به دور از انحراف و شائبه‌هاي التقاطي بوده‌اند را بهترين سنگر و هسته‌هاي مقاومت براي تضمين پايداري و پويائي جمهوري اسلامي ايران مي‌دانيم و در اين راستا برآنيم كه:

الف- براي اينكه هيأت محبين شهادت از آفات تحجر و انحراف به دور بماند تا بتواند رسالت خويش را در اين قبال به درستي ايفا نمايد، ملاك جهت‌گيري و عملكرد خويش را سخنان و پيام‌هاي حضرت امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي(مدظله العالی) قرار مي‌دهيم و در اين مسير، هيأت را همچنان به محل نشر افكار اين بزرگواران تبديل مي‌كنيم.

ب- در راستاي ناب‌نگري به «فرهنگ عاشورا» و براي دوري از انحراف و التقاط، بنابر فرمايش رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالی) همواره سه عنصر «عقل و منطق»، «حماسه و عزت» و «عاطفه» را در ترويج فرهنگ حسيني همزمان در نظر مي‌گيريم و در اين راستا منبرِ نشر افكار الهي سياسي قرآن و اهل‌بيت عصمت و طهارت: و استفاده از ذاكران و مديحه‌سرايان اهل مطالعه و دقيق در انتقال فرهنگ عاشورا را جزء جدانشدني هيأت مي‌دانيم.

ج- در جهت ترويج حقائق ناب شيعي بهره‌مندي از روحانيت اصيل انقلابي كه دين را از سياست جدا ندانسته و در روش تبليغ خويش انعكاس مي‌دهند را مجاز و ضروري دانسته و به طور كلي شرط استفاده از ايشان و يا مداحان، ملزم بودن آنان به مفاد مرامنامه مي‌باشد.

د- اصل در هيأت محبين شهادت، به كار گيري استعدادهاي خود اعم از منبر و مداحي مي‌باشد و به هيچ وجه براي ايجاد جاذبة هيأت به دنبال استفاده از افراد حرفه‌اي و مشهور نخواهيم بود.

هـ- در حفظ سه عنصر «عقل و منطق»، «حماسه و عزت» و «عاطفه» در ترويج مكتب عاشورا، نشر، نشرية «راه زينب» كه شامل معارف ناب شيعي و پاسخ به شبهات اعتقادي، سياسي روز است و به قلم روحانيت اصيل انقلابي كه كارشناسان معتبر دين هستند را در برنامه خويش داريم.

از آنجا كه اسم هيأت محبين شهادت مي‌باشد و منظور مؤسسان سفركردة هيئت و ديگر مؤسسان آن نيز ترويج فرهنگ شهادت است، بنابراين خود را نسبت به زنده كردن ياد و خاطرة شهداء به خصوص شهداي انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس ملزم مي‌داريم و خود را همواره متعهد به شهادت‌طلبي مي‌دانيم و به ترويج و تبليغ آن همت مي‌گماريم.

در هيئت محبين شهادت هر كس بيشتر تلاش هدفمند و مداوم در راستاي چشم‌انداز آن داشته باشد از افتخار خادمي برخوردار مي‌گردد. بنابراين هيئت هيچگاه وامدار شخص و اشخاص نيست و ارث خانوادگي جناح خاصي نيست.

تصميمات در راستاي اهداف هيأت در جلسة خادمين هيئت اتخاذ مي‌گردد و لذا تك محوري و كارهاي خودسرانه از هيچ‌يك از خادمين هيأت پذيرفته نيست و حداقل بايد همه اعضاء خادم در جريان تصميمات باشند.

از آنجا كه تشكلهاي اسلامي همواره از ناحية دو آفت در تهديد هستند كه يكي «خروج از اهداف» و ديگري «نفوذ افراد نامحرم» است، بنابراين در مورد آفت اول كه خطري دروني است همواره با انتقادپذيري خادمان هيأت و مقيّد بودن آنان به امر به معروف و نهي از منكر يكديگر تأكيد داريم. تا كه هواهاي نفساني و غفلت‌ها و فشارهاي خارجي ما را از اهداف هيأت غافل نگرداند. و در مورد خطر «نفوذ افراد نامحرم» با يادآوري هميشگي خط‌مشي و مرامنامة هيئت و دقت در بكارگيري اعضاء جديد خادمين به طور موشكافانه همه خود را مكلف مي‌دانيم تا از نفوذ نامحرمان جلوگيري نماييم چرا كه همواره هر جايي كه منشأ خير و نيكي بوده است مورد طمع سربازان شيطان و بيماردلان و منافقان نيز بوده است.

شرائط جذب كمكهاي نقدي و غير نقدي به هيئت نيز به اين شرح است:

الف- كمك‌كنندگان در كسب آن امكانات اهدائي از مجاري شرعي و قانوني اقدام كرده باشند و مقيّد به خمس و زكات و ديگر حقوق شرعي آن بوده باشند.

ب- اهداء كنندگان وابسته به اشخاص يا ارگان‌هاي مشكوك و معاند با نظام و يا احزاب سياسي كه مقاصد سياسي را با كمك خويش دنبال مي‌كنند، نباشند.

ج- اهداء كنندگان به هيچ وجه در خيال خويش نيز وامدار كردن هيئت و يا خادمين آنرا و يا قصد اعمال نظر در برنامه‌هاي هيئت را نداشته باشند.

از آنجا كه اساس مكتب اهل‌بيت پيامبر اكرم(ص) بر پاية محبت راستين و اثربخش در راه خداست، بنابراين همه ما اعم از اعضاء خادمين هيئت و شركت كنندگان در هيئت، خود را نسبت به مشكلات و تألمات مادي و معنوي برادران خود مسئول دانسته و خود را موظف مي‌دانيم تا مشكلات يكديگر را مشكل خود بدانيم و در رفع و دفع آن كوشا باشيم چرا كه در سازمان اسلامي هيچگاه به اعضاء و اجزاء سازمان صرفاً به ديد ابزاري نگريسته نمي‌شود بلكه كرامت انسان در اسلام اقتضاء مي‌كند كه همواره با او كريمانه برخورد كرد و او را نيز وادار كرد كه كرامت خود را حفظ كند.

رسيدگي به محرومان و مستضعفان در حد توانائي هيئت از افتخارات و توفيقات الهي هميشگي هيأت خواهد بود.

برنامه‌هاي هفتگي هيئت (سه‌شنبه‌ها) در مكان و خانه‌هايي منعقد مي‌گردد كه صاحبان آن مكان‌ها از حداقل شرايط مرامنامه برخوردار باشند و تشخيص آن بر عهدة شوراي خادمين است.

 بسم رب الشهداء و الصديقين

يكي از دلايل عمده ناشناخته ماندن فرهنگ ائمه اطهار(ع) و به تبع آن فرهنگ انقلاب و هشت سال دفاع مقدس خصوصاً براي نسل جوان يا به عبارتي نسل دوم انقلاب، كوتاهي در شناساندن صحيح آن بوده است و قطعاً اگر تعاليم و سيرة اهل بيت(ع) به مردم شناسانده شود، گرايش به سوي مكتب حيات‌بخش آنان بيشتر خواهد بود.

پس در اين برهه كه دشمنان خارجي و اذناب داخلي آنها دست به تهاجم همه جانبه به مقدسات و ارزشهاي اسلامي زده‌اند، ما بر خود واجب مي‌دانيم كه با برپايي هيئات مذهبي و زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورا و ارائه تعاليم عقيدتي، سياسي و اجتماعي مكتب نوراني تشيع به مردم و خصوصاً جوانان به دفاع از دستاوردهاي انقلاب اسلامي بپردازيم.

ما بر اين باوريم كه انقلاب اسلامي متكي بر عاشورا و نشأت گرفته از ارزشهاي مقدس شهداي كربلا و در رأس آنها وجود مبارك حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است و شهيدان ما وارثان حماسه عاشورا و رهبر معظم ما پرچمدار اين نهضت در عصر حاضر مي‌باشند و همانا حسين(ع) است كه به ما آموخت چگونه در ميدان نبرد از اسلام دفاع كنيم و در پشت جبهه چطور تبليغ و دفاع از ولايت نمائيم. ما بايد فلسفه قيام عاشورا را بيشتر بشناسيم و عبرتها و درسهاي آنرا همواره در نظر داشته باشيم.

آري برادر هيئتيما كه قرآن و اهل بيت(ع) را شفاي دردهاي روحي و بلاهاي اجتماعي مي‌دانيم تكليف است با توكل به خداوند متعال با حضور فعال و جذب علاقمندان به دستگاه اهل بيت: نسبت به برپا نمودن جلسات هيئت اهميت بيشتري دهيم و بر ماست كه براي رضاي حق در آستان مقدس ائمه اطهار(ع) به ادب بنشينيم زيرا كدام افتخار بالاتر از اينكه انسان توفيق خدمت و شركت در جلسات ائمه هدي(ع) را پيدا كند و از طرفي نيز مگر نه آنست كه اين محافل را ايجاد كرده‌ايم تا به تجديد خاطرة سالهاي آسماني دفاع مقدس آن سالهاي انس و الفت با شهداء اصالت خود را فراموش نكنيم.

اميد است در روز محشر زير بيرق شهداء جمع باشيم.

دست خدا بر سر ماست خامنه‌اي رهبر ماست

 شهید مير سيف‌الدين مجابي

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:35  توسط محب شهادت  | 

لبنان و سه سال زمينه‌سازي

لبنان و سه سال زمينه‌سازي
براي تهاجم به هلال شيعي و شكست ستاره يهود (1)

هنگاميكه آمريكا و حاميانش چون انگليس به بهانة مبارزه با تروريسم و نابودي سلاح‌هاي كشتار جمعي به افغانستان و عراق لشگركشي كردند بر آگاهان پوشيده نبود كه اين حضور بي‌سابقه كه به مدد دست‌آموزان ايشان چون طالبان و القاعده و صدام، زمينه‌هاي بهانه‌تراشي آن فراهم آمد و با دعوت دوستان ناآگاه از استكبار براي سركوب ايشان به تكميل رسيده همه مقدمه‌اي است براي مقابله با مكتب ناب انقلاب اسلامي ايران و حزب الله سر برآورده از اين مكتب ناب. چنانچه بعد از اين حضور شوم اجراي سناريوي چند مرحله‌اي لبنان براي حذف و خلع سلاح حزب الله از طرف استكبار صهيونيست شاهد بوديم.

مراحل براندازي در لبنان

اولين مرحلة اين اقدام كه مشخصاً از طرف آمريكا و فرانسه در شوراي امنيت به صورت قطعنامه 1559 بروز پيدا كرد در جهت خروج نيروهاي سوري از لبنان و عقب‌نشيني حزب الله از مرزهاي فلسطين اشغالي و جايگزيني ارتش لبنان به جاي آن و خلع سلاح اين جنبش مقاومت، كه در طول حيات نامشروع شصت سالة اسرائيل كارآمدترين مقاومت را به ظهور رسانده است، بود. ولي بعد از حمايت بي‌دريغ رئيس جمهور لبنان (اميل لحود) و اكثر مردم لبنان از حزب الله و تمديد مدت رياست جمهوري لهود مستكبرين غرب سرمست از فتح عراق به دنبال تحقق «خاورميانه بزرگ» و طرح «نقشة راه» بودند وارد مرحلة پيچيده و خطرناكي شدند كه در كارنامة مكر و خدعة مستكبرين در نوع خود بي‌نظيرترين روش براندازي بوده است. به اين صورت كه بعد از تصويب تمديد مدت دورة رياست جمهوري اميل لحود با تحريك نخست‌وزير «رفيق حريري» كه از مردان قدرتمند از جهت سرمايه و امكانات رسانه‌اي بوده است و با در دست داشتن ابزارهائي چون شبكة ماهواره‌اي و روزنامة «المستقبل» و تملك مراكز فساد و كازينوهاي زنجيره‌اي مجري اصلاحات آمريكايي بوده است. بر آن شدند تا با كمك اهرم‌هاي قدرت وي، اميل لحود را كه سرسخت‌ترين حامي حزب‌الله و دوست سوريه به شمار مي‌رود را بر كنار كنند. كه در اين مرحله رفيق حريري بعد از ناموفق شدن از اقدامات مستقيم، در جهت ايجاد شكاف در حاكميت از سمت نخست‌وزيري استعفاء اعتراض‌آميز نمود و به دنبال انقلاب نارنجي از همان مدلي كه در كشورهاي شرق اروپا توسط آمريكا هدايت مي‌شد، بود. كه با فراخوان سيد حسن نصرالله در حمايت از اميل لحود اين مكر نيز ناكام ماند و با راهپيمايي بي‌نظير مردم، اصلاحات آمريكايي به بن‌بست رسيد كه در اين برهه كارگردانان صهيونيست اين سناريو وارد پيچيده‌ترين بازي خود شدند و با انفجار كاروان رفيق حريري به تاكتيك «پيراهن عثمان» متوسل شدند و با كمك مأموران سازمان ملل و شاهد تراشي، پيكان اتهامات را به سوي «اميل لحود» و «بشار اسد» نشانه گرفتند و با مطرح كردن فرزندان رفيق، رهبري انقلاب نارنجي را به «سعد حريري» واگذار كردند و اميد داشتند كه سعد با كمك انبوه روسپي‌ها و قماربازان و مي‌گساران كازينوهاي زنجيره‌اي، ارتشي در مقابل رئيس جمهوري و مقاومت اسلامي تشكيل دهند و با سوار شدن بر موج خون خواهي پدر، لبنان را به دهة شصت و جنگ‌هاي داخلي سوق بدهند ولي در اين مرحله نيز با وجود بمب‌گذاري‌هاي خونين و حركت‌هاي بي‌وقفه با ابتكار عمل سيد حسن نصرالله در حصنه ديپلماتيك اين حركت ناكام ماند. البته سازمان ملل به صحنه گرداني «كوفي عنان» با سوء استفاده از بحران پيش آمده در رايزني‌هاي متعدد با فشار بر سوريه و دولت لبنان به دنبال اجراء شدن قطعنامة 1559 بود و در اين ميان سوريه به دليل فشارهاي فراوان و تهديد نظامي از سوي آمريكا به قطعنامه تن داد و نيروهاي خويش را از لبنان خارج كرد و حال براي حملة همه جانبة اسرائيل به لبنان در جهت ايجاد «خاورميانه بزرگ» تنها مانع جدي هنوز حزب الله بود ولي اميل لحود با وجود تمام فشارها از حمايت بي‌دريغ خود نكاست و با فاش شدن خيانت شاهدان و مسئول كميته تحقيق سازمان ملل در قتل حريري اميل لحود و بشار اسد با توان بالاتري بر حمايت خويش از مقاومت افزودند لذا در مرحلة بعد آمريكا به دنبال شعله‌ور كردن جنگ‌هاي داخلي و سازمان‌گيري «فالانژها» به دولت لبنان فشار آوردند كه رهبران تبعيدي و زنداني فالانژيست‌ها را عفو دهد كه «رايس» بعد از چند سفر به لبنان و دادن وعده‌هايي دولت را متقاعد كرد كه «سمير جعجع» فرماندة زنداني فالانژها و «ميشل عون» فرماندة تبعيدي آنان را كه بعد از كنفرانس طائف محكوم شدند آزاد نمايند و با اين حيله بر آن بودند كه انقلاب نارنجي حريري را وارد مرحله جديد و خونيني بكنند و اگر هم در صحنة نظامي اين ژنرال‌هاي پير كاري ازشان نيامد حداقل در انتخابات آتي پارلمان كرسي‌هايي را جذب كنند و فراكسيون توانمندي در مقابل لحود و مقاومت تشكيل دهند كه در اين ميان با دلالي‌گري‌هاي «وليد جنبلاط» ائتلاف نارنجي با ميل آمريكا پيش مي‌رفت ولي در صحنة انتخابات براي اولين بار در تاريخ حزب الله، مقاومت اسلامي با كسب 32 كرسي بيشترين رأي را آورد و با ورود در كابينة دولت براي اولين بار مقاومت جايگاه دولتي نيز پيدا كرد. اگرچه رفت و آمدهاي بي‌سابقة مقامات اروپايي و آمريكايي در تحريك «ميشل عون» اين ژنرال بدسابقه كه در كارنامة خود جنگهاي خونين بر عليه حزب الله را دارد براي يارگيري عليه مقاومت صورت گرفت ولي به ابتكار سيد حسن نصرالله جلسات متعدد «وفاق ملي» كه متشكل از «سعد حريري»، «ميشل عون»، «سمير جعجع»، «وليد جنبلاط» و ديگر رجال سياسي از احزاب مختلف لبنان بود، اين ترفند نيز ناكام ماند و جالب است بدانيد كه اكنون ميشل عون به يكي از حاميان حزب الله مبدل گشته و حتي در بمباران‌هاي خونين اخير لبنان كه رژيم صهيونيستي براي تضعيف حزب الله بكار مي‌برد نيز ميشل عون به شدت از حزب الله جانب‌داري مي‌كند.

ناچار بودن صهيونيست‌ها در خوردن شوكران حمله به لبنان

در اين مرحله اسرائيل و استكبار غرب با ناكام ماندن از تلاش‌هاي بسيار دقيق سه سال اخير و با شكست طرح سازش «نقشه راه» با روي كار آمدن حزب الله در لبنان و حماس حامي ايران در فلسطين و تشكيل دولت دكتر احمدي‌نژاد با شعارهاي اصيل انقلابي و از طرف ديگر با مرگ شارون و با مشكل مواجهه شدن آمريكا در عراق به دنبال روي كار آمدن دولتي دوست با جمهوري اسلامي ايران و با بدفرجام شدن ده‌ها طرح و مكر ايشان، حال كه شمارة معكوس مرگ صهيونيست در منطقه آغاز شده است چاره‌اي ندارند مگر دخالت مستقيم نظامي كه متأسفانه با چراغ سبز حكام حاكمان مرتجع عربي چون مصر و اردن و عربستان و ديگر كشورها در اسرائيل صورت گرفت. چرا كه «بلر و بوش» در اجلاس D8 در «سن‌پطرزبورگ» به آشكار گفتند كه مشكل اصلي اسرائيل در منطقه هلال شيعي ايران، عراق، سوريه، لبنان و حماس است و با اين توهم زايي گماردگانشان در منطقه نيز به طمع حذف تشيع دست به كار شده‌اند و حتي سازمان‌هاي اطلاعاتي مصر و اردن نيز در لبنان براي پيدا كردن مخفيگاه رهبران حزب الله و سايت‌هاي موشكي به كمك اسرائيل شتافته‌اند غافل از اين كه اين هلال به اصطلاح شيعي هوادارانش خيلي از مردم سني مذهب كشورهاي خودشان هستند و سران مرتجع عرب در صورتي اين حماقت را مي‌كنند كه يكبار دچار اين اشتباه بزرگ در جنگ صدام عفلقي با جمهوري اسلامي ايران شده‌اند و آن زمان نيز به هشدار حضرت امام خميني1 كه فرمودند، اگر به صدام كمك كنيد آتش جنگ را از ايران به همين كويت و عربستان و ديگر كشورهاي منطقه خواهد كشيد، توجه نكردند و به سرشان آمد آنچه كه آمد و حال نيز به بلايي بدتر از آن دچار خواهند شد چرا كه رژيم غاصب اسرائيل به هيچ كس حتي شهروندان اروپا و آمريكا رحم نخواهد كرد و حتي ما ديديم كه به «ياسر عرفات» كه پيشگام در سازش با اسرائيل بود نيز رحم نكردند و او را مسموم و به قتل رساندند.

و به وحشت‌زدگان از هلال شيعي بايد گفت كه سيد حسن نصرالله كه خدا نگهدارش باشد افتخارش اين است كه امامش نائب المهدي4 مي‌باشد و به سربازي حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي مي‌بالد، پس به خودتان بياييد و بدانيد كه اگر ترس شما امروز از هلال است روزي نزديك خواهد رسيد كه خورشيد شيعه از مغرب طلوع خواهد كرد و آدم برفي‌هاي شما را ذوب خواهد كرد.

و پيروزي حتماً براي حزب الله است

و حال كه بيش از يك ماه مقاومت جانانه و بي‌نظير حزب الله لبنان و مردم آن به ويژه شيعيان مظلوم آن گذشته است و ده‌ها تن بمب‌هاي بسيار پيشرفته بر سر زنان و كودكان و پيران و شهادت شمار زيادي از مردم و ويراني‌ها و آوارگي‌ها هزينة آن تلقي شد ولي رژيم صهيونيستي در طول تاريخ حيات نامشروع خود كه سابقة‌مواجهه با ارتش‌هاي مجهز عربي را داشت براي اولين بار طعم جدي شكست را چشيده و تا سر حد سقوط پيش رفت و شهرهايي از آن رژيم غاصب در تيررس موشك‌هاي حزب الله قرار گرفت كه پنجاه سال در حاشيه امن و به مركز اقتصادي آن رژيم (حيفا) تبديل شده بود و به هلاكت رسيدن بيش از 140 نظاميان زبدة آن و مورد هدف قرار گرفتن حدود 140 تانك فوق پيشرفتة نسل چهارم «ميركاوا» و غرق دو رزم‌ناو «ساعر» و دهها تلفات ديگر تنها پاره‌اي از روه‌آورد مقاومت اسلامي لبنان بود كه رژيم صهيونيستي را واداشت با كمك متحدان شوراي امنيتيش با صدور قطعنامة ظالمانه 1701 از مهلكة موجود فرار كند.

اگرچه قطعنامة مذكور بيشتر جانبدارانة رژيم صهيونيستي بود ولي چون قطعنامة 598 در جنگ تحميلي ايران كه پذيرشش مرگ تدريجي رژيم صدام را به دنبال داشت، اين ضرب شصت فرزندان امام خميني1 و مقلدان امام خامنه‌اي در عصر انقلاب اسلامي اضمحلال آن غدة سرطاني صهيونيستي را در منطقه نويد خواهد بود و چنانچه قدرت نمايي بسيجيان خميني عزيز1 در هشت سال جنگ تحميلي براي ملت و انقلاب ما چنان عزت و شرافتي بخشيد كه ديگر هيچ متجاوزي به راحتي به خود اجازة فكر تجاوز به اين مرز و بوم مقدس را نخواهد داد، اين استقامت مظلومانه ولي عزتمند زن و مرد و كودك و پير در «ضاحية جنوبي» و «صور و صيدا» و در جنوب لبنان و جنگ خيبرشكنانه حزب الله با صهيونيست‌ها پرچم حزب الله و مكتب ايشان را افتخار جهانيان كرد و تا ابد ايشان را در قلة سلحشوري قرار داد.

راستي! اگر سيد حسن نصرالله و حزب الله سرافراز لبنان به ند‌اي مرعوبانة جرياني كه چندي پيش از روزنة غفلت ما گذشت و امور دولت را در دست گرفت گوش مي‌سپارد و به بهانة گفتگو فاز نظامي را كنار مي‌گذاشت و صرفاً به امور فرهنگي مي‌پرداخت آيا امروز شاهد سربلندي و عزت و آزادي و شرافت زن و مرد لبناني بوديم. در صورتي كه در تاريخ خفت‌بار رژيم صهيونيستي رژيم اسرائيل هميشه شكست خويش را در جبهه‌هاي مختلف نظامي ديپلماسي با اشغال كشور ضعيف و ناتوان لبنان كه حتي يك جنگنده نيز ندارد جبران مي‌كرد چرا كه هرگاه ارادة چنين غلطي را مي‌كرد بدون مانعي ماشين نظامي خود را در بيروت مي‌ديد. ولي در اين نبرد قهرمانانه رژيم صهيونيستي به چنان خفتي گرفتار آمد كه ستاد ارتش آن رژيم بعد از آتش‌بس طي بيانيه‌اي از نظاميان خود كه در خاك لبنان هستند به جدّ خواست كه: «در صورت روبرو شدن با نيروهاي حزب‌الله لبنان به هيچ وجه با آنان درگير نشويد و خاك لبنان را سريعاً ترك كنيد

حال علاوه بر اينكه ما بايد شاكر اين پيروزي بزرگ مقاومت اسلامي باشيم از سوي ديگر بايد شاكر اين باشيم كه ترفند سازشكاران كه به نام «گفتگوي تمدن‌ها» در اين چند سال در صدد خلع سلاح حزب الله بودند حداقل در صفوف منسجم و جدي شيعيان لبنان كارگر نشد. چنانچه در خبرها آمد كه وقتي وزير خارجة دولت خاتمي (سيد كمال خرازي) در ملاقاتي با حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن نصرالله از وي خواست كه در فاز نظامي بايد انعطاف‌پذيرتر باشيد و حال كه زمان صلح است به فكر رو آوردن بيشتر به ابعاد فرهنگي باشيد با جواب قاطع سيد حسن نصرالله روبرو شد كه صراحتاً گفت:

«ما در ايران فقط از يك نفر تبعيت مي‌كنيم و ايشان نيز امام خامنه‌اي هستند»

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:31  توسط محب شهادت  | 

بازخواني پروندة كارگزاران از منظر ديگر

در جهت عملي كردن نظر رهبر معظم انقلاب حفظه الله در تبيين و روشن كردن تاريكي‌ها بدون در نظر گرفتن اسم اشخاص، تا كه از آن به مخاصمات شخصي سوءِتعبير نگردد و براي تشخيص مسير انحراف و شناختن جريان‌هاي انحرافي بر آن شديم تا با ارائه اين نبشتار در اين مسير قدم برداريم، اميد است به مدد الهي بتوانيم در جهت شناخت مسير در كوره راه ها به عزيزانِ خواننده با مدارك و اسنادِ مستند و قلم ساده و روان آن موفق بوده باشيم.

بازخواني پروندة كارگزاران از منظر ديگر:

جريانِ آمريكاييِ مزمن

در صبح يازدهم تيرماه سال 1360 كه فقط چند روز از فاجعة حزب جمهوري اسلامي و شهادت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و يارانش مي گذشت حضرت امام خميني سلام الله عليه درجمع خانوادة آن شهيدان پرده از وجود جرياني آمريكایي كه هميشه همراه انقلاب هست گشود و فرمود:

مِن باب اتفاق نبود كه وقتي مجلس شورا مي خواست تأسيس بشود باز مخالفت ها شد و وقتي هم تأسيس شد باز در خودِ مجلس افرادي در آن موادي که براي حفظ اسلام و حفظ استقلال کشور مفيد بود مورد اشکال واقع شد. اين يک مسئله اي بود و يک جرياني و اين جريان هست همراه با اين انقلاب، همزاد با اين انقلاب و الآن هم هست و بعد ها هم خواهد بود. بي جهت نيست که يک کسي در مجلس شورا انگشت مي گذارد روي يک ماده اي که آن ماده بر حسبِ خواست اسلام ادامه دهندة اسلام و ادامه دهندة راه اسلام است. (اصل ولايت فقيه) آن ماده مورد مؤاخذه قرار مي گيرد و مخالفت.

و من باب اتفاق نيست که بعد از آن که آن مسئله گذشت، دولت وقتي که يک دولت اسلامي است و متعهدي است مورد اشکال و مورد هتک قرار مي گيرد. .. مسائلِ آمريکاست و اسلام ؛ جريان، جريان آمريکايي در مقابل اسلام از همان اول ... يک جرياني بود که بايد افراد متعهد نباشد. اگر شده آن ها را ازصحنه بيرون کنند و منعزل کنند از مردم، بهتر ... اين جرياني بود و هست که مي خواهند اين کشور را با آن جريان بکشند به طرف آمريکا.

اين سخنان حضرت امام در صورتي بود که طرفداران نشاندار آمريکا چون «بني صدر» و «بازرگان» و« ابراهيم يزدي» و به طور کلي ليبرال هاي «نهضت آزادي» در آن برهه به طور کلي از مجلس و دولت برکنار بودند و بني صدر نيز فراري. بنابر اين که امام راحل(ره) همراهي هميشگي ايشان را گوشزد مي کنند و از آن نيز نه فقط به عنوان چند فرد و يا يک گروه سياسي بلکه «جريان» تعبير مي کنند، نبايد آدرس به غلط رفت و فقط آنان را در ليبرال هاي نشاندار جستجو کرد بلکه بايد مختصات اين جريان را شناخت تا افراد آن نيز شناخته شوند. در اسفند ماه سال 1359 شهيدِ مظلوم حضرت آيت الله بهشتي در نامه اي به حضرت امام ويژگي هاي اين جريان را چنين برمي شمارند:

«دو گانگي موجود ميان مديران کشور بيش از آن که جنبة شخصي داشته باشد، به اختلافِ دو بينش مربوط مي شود. يک بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادي که در عين زنده بودن و پويا بودن بايد سخت ملتزم به وحي و تعبد دربرابر کتاب و سن‍ت باشد. بينش ديگر در پي انديشه ها و برداشت‌هاي بينابين که نه به کلي از وحي بريده است و نه آنچنانکه بايد و شايد در برابر آن متعبد و پايبند و گفته ها و نوشته ها و کرده ها بر اين موضعِ بينابين گواه.

بينش اول در برابر بيگانگان و هجومِ تبليغاتي و سياسي و اقتصادي آن ها سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکيه بر توان امت اسلامي و پرهيز از گرفتار شدن در دام داوري ها با دلسوزي هاي بيگانگان معتقد و ملتزم.

بينش ديگر هر چند دلش همين را مي خواهد و زبانش همين را مي گويد و قلمش همين را مي نويسد، اما چون همة مختصاتِ لازم براي پيمودنِ اين راهِ دشوار را ندارد در عمل لرز ان و لغزان.

بينش اول به نظام و شيوه اي براي زندگيِ امت ما معتقد است که در عينِ گشودنِ راه به سوي همه نوع پيشرفت و ترقي، مانع حل شدن مسلمان ها در دستاوردهاي شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظامِ ارزشي اصيل و مستقلِ اسلام استوار دارد.

بينشِ ديگر با حفظ نام اسلام و بخشي از ارزش هاي آن جامعه را به راهي مي کشاند که خود به خود درها را بر روي ارزش هاي بيگانه از اسلام و بلکه ضدِ اسلام مي گشايد.

بينش اول روي شرايطي در گزينشِ مسئولان تکيه مي کند که جامعه را به سوي امامت متيقن و گسترشِ اين امامت بر همه سطوح راه مي برد.

بينش ديگر بيشتر روي شرايطي تكيه ميكند كه خود به خود راه را براي نفوذ بي مبالاتی ها در همه سطوح مديريتِ امت اسلامي و حاكم شدنِ آن ها بر سرنوشتِ انقلاب هموار مي سازد

رويارويي رگه هاي كارگزاران با شهيد محلاتي

در سال 1362 حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در سمت رياست جمهوري بعد از استعلام از شوراي نگهبان پيرامون «قانون حفاظت توسعة صنايع و متمم آن» و اراية يازده اشكال شرعي از آن از سوي شوراي نگهبان آن را به نخست وزير ابلاغ كرده تا وزير صنايعِ وقت - آقاي هاشمي طباء- آن را اجراء كند ولي هاشمي طباء طي نامه اي مفصل اعتراضات شوراي نگهبان را وارد ندانست بنابراين شهيد شيخ فضل الله محلاتي نسبت به اين گستاخي نامبرده در صحن مجلس معترض شد ولي در همان جلسه «عطاءالله مهاجراني» با اهانت هايي زيركانه به شهيد محلاتي و متهم كردن ايشان از اقدام هاشمي طباء حمايت كرد كه شهيد محلاتي نيز در پاسخ مهاجراني در نامه اي سرگشاده به مهاجراني چنين مي نويسد:

«... برادر عزيز آقاي مهاجراني! يكي از خطراتي كه جمهوري اسلامي را تهديد مي كند همين است كه انسان دم از ولايت فقيه بزند ولي از طرف ديگر خود را مجتهد دانسته و تسليم مطلق قوانين ولي فقيه نباشد ... باري نامة آقاي هاشمي(طبا)، وزير صنايع به نخست وزير به دست اينجانب رسيد؛ از مجموع نامه استفاده كرديم كه ايشان خود را صاحب نظر دانسته و رسما شوراي نگهبان را رد مي كند من احساس خطر كردم؛ زيرا كسي كه مي خواهد مجري قانون باشد بايد در درجة اول به قانون معتقد بوده و يا لااقل خود را ملتزم به اجراي آن قانون بداند ... فرموديد اگر مسئلة اصلي و اولي جنگ است، چرا وارد مسائل ديگر شديد؟ آيا معناي جملة من اين بود كه اگر بعد از يك سال و اندي ده دقيقه وقت صحبت را فقط صرف موضوعِ جنگ نمايم؟!...»

و جالب اينجاست كسي را كه مهاجراني متهم به نپرداختن به جنگ مي كرد در راه اعزام به جبهه به شهادت رسيد ولي خودِ مهاجراني و دوستانش به جبهه قدم رنجه نكردند، بلكه چند سال بعد (1381) مهاجراني صدام را مسلمان خواند و جنگ را برادر كشي! گويا اين اَنگ زدن‌ها شيوة هميشگي اين جريان است.

زايش كارگزاران

چند سال بعد اين افراد كه پيش از آن تشكل مخفي داشتند و چنين به حمايت از يكديگر و منكوبي منتقدان مي پرداختند در آستانة انتخابات مجلس پنجم در سال 1374 به ايجادِ رسمي گروه كارگزاران سازندگي در صدف حمايتي دولتِ سازندگي اقدام كردند و جمعي متشكل از 16 نفر كه چهل درصد افراد آن را اقوام نزديك و بعضا درجة يك آقاي هاشمي و ده نفر از آنان وزيران و 5 نفر معاونان وزير و شهردار تهران تشكيل مي دادند كه عبارت بودند از:

محمد هاشمي (برادرِ ...) ، علي هاشمي (برادرزادة ...) ، محسن هاشمي (آقازادة ...) فائزة هاشمي(دختر...)، سيد حسين مرعشي(برادرِ همسر...)، محمد علي نجفي(وزير) غلامحسين کرباسچي (شهردار)، محمد عطريانفر، عطاء‌الله مهاجراني (سخنگوي دولت«هـ» ـ مدتي نيز معاونت حقوقي پارلماني ـ هـ)، محسن نوربخش (بانک مرکزي)، فاطمه رمضانزاده، مصطفي هاشمي طبا (تربيت بدني)، غلامرضا فروزش (وزير)، اسماعيل جبارزاده، يدالله طاهر نژاد، هدايت آقايي، اسحاق جهانگيري (استاندار ـ هـ وزير خ)، رضا ملک زاده (وزير سابق)، ايرج فاضل (وزير) ، رضا امر اللهي ( انرژي اتمي)، عبدالناصر همتي.

از آن‌جا که اين روند، روندي غير قانوني بود مقام معظم رهبري دخالت کرده و در ديداري با دولت سازندگي که در زمستان 1374 صورت گرفت قاطعانه خواستند که وزراء کناره‌گيري کنند و از دو وزيري که در مصاحبه‌اي به اين تصميم رهبري جسارت کردند توضيح خواستند و فرمودند:

«اگر مي خواهيد در انتخابات شرکت کنيد مانعي ندارد ولي استعفاء بايد بدهيد»

سيد حسين مرعشي:

«در ابتداي فعاليت کارگزاران سازندگي ضربه سنگيني به حزب وارد شد و آن خارج شدن وزرا از جمع ما بود، زيرا اين امر باعث شد تعداد اعضاي شوراي مرکزي حزب از 16 نفر به شش نفر کاهش يابدوي اضافه کرد: «بعد از اين ضربه، اشکال تراشي‌هايي در نامگذاري حزب به خدمتگزاران سازندگي مخالفت شد. همچنين کارگزاران به آزادي در همه عرصه ها معتقد و به ليبراليسم پايبند است. کارگزاران يک حزب ليبرال- دموکرات مسلمان است

ولي اين گروه دولتي، تماميت خواهي را به اوج خود رساندند و در بيانيه اي که در بهمن ماه 1374 صادر شد چنين ابزار وجود کردند:

«مجلس پنجم نقطة عطفي خواهد بود که نيروهاي کارآمدِ تحتِ امرِ سردارِ صحنة سازندگي و توسعه به نهاد قانونگذاري کشور ملحق شوند و توان ملي را مضاعف سازند»

و اين يعني تسلط مآمآآآآتينينميبنبيمبهثهثهمهثقهثقهثقهخثبگبيگبيبگيگبيبمکيبگکسيگبکگسآمدبر مجلس و دخالت در قوا. البته اين افراد به پيشگامي مهاجراني و کرباسچي پا را فرا تر گذاشتند و براي تمديد رياست جمهوري رئيس جمهور وقت خواستار تغيير قانون اساسي شدند.

و اين ها در صورتي بود که متن قانون اساسي و منطق امام راحل و مقام معظم رهبري انقلاب خلاف اين رويه بود:

حضرت امام خميني (ره) :

«هر دولتي مي آيد يک حزب درست مي کند، مملکت حزبي معنا ندارد. آنجاهايي که حزب هست دولت ها از حزب وجود پيدا مي کنند، نه اين که اول دولت تشکيل بشود بعد حزب درست کنند خوب، يک حزبي قبل از اين که دولت شما پيش بيايد، يک حزبي درست کنيد

رهبر معظم انقلاب اسلامي:

«به نظر من آقايان وزراء هم نبايد وقت خود را در کارهاي حزبي صرف بکنند. زمان آقاي هاشمي وقتي حزبِ آقايان کارگزاران درست شد يکي از اشکالاتِ اساسي اي که من به کار آن ها گرفتم و به آن ها گفتم اين بود که براي حزب بايد وقت صرف کنيد ـ دور هم بنشينيد و حرف بزنيد تبادل نظر کنيد، بلي و خير بگوييد، بحث هاي سياسي روشنفکري کنيد ـ که ولو در کار شما هم هيچ اثري نگذارد بايد بدانيد که اين مقدار همت و وقت متعلق به دولت است. وزير که در وزارتخانه هشت ساعت کار ندارد؛ وزير تمام وقت در اختيار وزارت خانه است. اگر شما همت و نشاطِ حرف زدن و فکر کردنتان را جاي ديگري صرف کرديد در حقيقت وقت وزارتخانه را غصب کرده ايد؛ اين فعل حرام است

با اين احوال کارگزارانِ دولتِ سازندگي به کار غير قانوني خود با تمامِ توان براي تسخير مجلس پنجم ادامه دادند و يکي از گروه هاي درونِ نظام که رئيس دولتِ سازندگي را نيز از خود مي دانست با اين گروه به تقابل پرداخت و «روحانيت مبارز» در اين برهه وارد جدي‌ترين چالش خويش با اين جريان شد که در اين رابطه جناب حجت‌الاسلام سيد رضا تقوي سخنگوي وقتِ جامعه روحانيتِ مبارز و از اعضاي برجستة آن چنين حكايت ميكند:

در شوراي مركزي (جامعه روحانيت) آقاي هاشمي گفتند چون بعضي از مديران اجرايي هم مي خواهند ليستي بدهند و در انتخابات وارد شوند بهتر اين است كه ما 4 يا 5 نفر از افراد مورد نظر آنها را در ليست خودمان بگذاريم تا آنها ليست جداگانه‌اي ندهند، چون اگر من به آن‌‌ها بگويم ديگر ليست نخواهند داد. رأي‌گيري كرديم و همان افرادي كه مدنظر جامعه روحانيت و پيشنهاد گروه‌هاي همسو و شوراي مركزي بود رأي آوردند و قرار شد ما همين ليست (بدون كارگزاران) را داشته باشيم بعداً آن گروه هاي اجرايي (كارگزاران) به آقاي هاشمي مراجعه كردند و ايشان فرمودند كه وقتي در جامعه روحانيت اين بحث مطرح شد و به اين نتيجه رسيدند كه ليست ها متعدد باشد من هم منع را از شما برمي دارم و شما برويد خودتان ليست ارائه كنيد.

 

وجود افراطيون در جامعه روحانيت و جامعه مدرسين؟

بعد‌ها جناب رئيس‌جمهور دولت سازندگي از مطلب فوق چنين به تلخي ياد مي‌كند:

«هر دو جناح موجود كشور به اندازه كافي انحصارگر هستند. من هيچگاه با انحصار موافق نبوده‌ام. آن چه باعث شد از دوستان جامعة روحانيت فاصله بگيرم اين بود كه آن‌ها در جريان يكي از انتخابات نپذيرفتند كه ليستي مخلوط از همه نيروها ارائه كنند با توجه به اين كه در شوراي مركزي چنين چيزي تصويب شده بود، ولي در غياب من اين تصميم عوض شد. نبايد طوري عمل كنيم كه بخشي از نيروهاي وفادار به انقلاب حذف شوند، روحية من طوري است كه نمي توانم با افراطيون كار كنم... اكثريت قاطع اين افراد (جامعه مدرسين و جامعه روحانيت) مي‌خواهند با من باشند ولي يك جريان افراطي هميشه وجود دارد كه از تفرقه‌ها سود مي‌برد. در گذشته هم چنين مساله اي مطرح بود و در صدر انقلاب هم چنين رفتارهايي با شهيد بهشتي فراموش نمي‌شود

گروه كارگزاران موفق شدند فقط تعدادي از افراد ليست‌شان در دورة اول انتخابات مجلس پنجم آراء كسب بكنند و تعدادي از آنان نيز در شهرهايي چون تهران به دور دوم راه يافتند كه با ترفندهاي غرب مابانه و حتي شعارهاي ليبراليسمي در پي كسب راي بودند كه در همان زمان رهبر معظم انقلاب با هشدار خطر نفوذ نامحرمان به مجلس را چنين متذكر شدند:

«مبادا كساني داخل مجلس بروند كه گيرنده هاي آنها منتظر فرستندة قوي آمريكا و غرب باشد. مبادا كساني به مجلس بروند كه آنتنهاي خود را به آن سمت تنظيم كرده باشند و هر چه از آن جا مي‌آيد بگيرند و در داخل به زبان دیگری منتشر و منعكس كنند همه نگراني من از اين است.

البته اين ملت بيدار است... در بعضي جاها مشاهده كردم كه نامزد انتخاباتي اين قدر به خودش زحمت نداده است كه عكسي را كه براي تبليغات منتشر مي كند اقلا در اين عكس ظواهر مذهبي را رعايت كند!... آن كسي كه در تبليغات انتخاباتي‌اش شعارهايي را مطرح مي كند كه نه فقط رنگ و بوي ديني و انقلابي ندارد بلكه ضد مسائل ديني و ملي و انقلابي است. آيا اينها خطر نيست كه به مجلس بروند؟... بله يك جريان ضد انقلابي ضد ديني ادعايي ليبراليزم وابسته در داخل كشور ما وجود دارد...»

و اين سخنان در صورتي بود كه از شرايط گزينشي شوراي نگهبان ليبرال هاي نشان دار چون ملي مذهبي ها و نهضت ازادي به انتخابات راه نيافته بودند و هر چه بود همان ليست ها بود.

ولي متاسفانه به دلائل متعدد و از آن جمله كمكاري خواص در شناساندن ماهيت كارگزاران عده اي از آنان به مجلس راه يافتند و آنهايي هم كه راه نيافتند و ديگر همكارانشان كمر خود را بستند براي ورود به دولت و موفقيت در رياست جمهوري ششم.

عطاء‌الله مهاجراني:

«اگر در مجلس پنجم موفق نشويم در انتخابات رياست جمهوري (دوم خرداد) شركت فعالانه خواهيم داشت

دوم خرداد زائيدة كارگزاران

در پاييز سال 1375 هنگامي كه همه مترصد بودند تا كانديداي احتمالي كارگزاران را (كه در چرخشي تاكتيكي به احياء روحانيون مبارز در عرصة سياسي رو آورده بودند) پي ببرند، غلامحسين كرباسچي با برگزاري همايشي به مناسبت روز زن با دعوت كردن از كارگزار كنار رفتة دولت سازندگي سيد محمد خاتمي براي سخنراني در آن محفل كه نوع سخنراني او نيز از جنس همان سخنان فائزه هاشمي بود، جهت آينده خويش را فاش ساختند.

فائزه هاشمي:

«در آستانه انتخابات مجلس پنجم جناح چپ مردة سياسي بيش نبوده و هيچ فعاليتي نداشتند و تحركي كه چپ‌ها در ان ايام و بعد‌ها پيدا كردند به دليل فعاليت‌هاي كارگزاران سازندگي بود

سيد محمد خاتمي كه اكثر مردم به خيال خروج از تنگناي دولت سازندگي و رهايي از برنامه هاي مديران آن به او رو آورده بودند؛ بعد از روي كار آمدن، نه تنها به تركيب مديران كارگزاران دست نزد، بلكه با قرار دادن افراد مطرح آن گروه ثروتمند و قدرت‌طلب در پست‌هاي كليدي چون وزارت نفت پتروشيمي وزارت ارشاد وزارت صنايع و ابقاء ايشان در بانك مركزي تربيت بدني و گماردن مرعشي در اواخر به سمت ايرانگردي و جهانگردي بر همان روند تكنوكرات پافشاري كرد و با ادامه شعارهاي كارگزاران كه مهمترين اهداف آنان را كه در بيانيه زمستان 1374در «توسعه سياسي و اقتصادي» خلاصه مي‌كرد حق‌شناسي خود را نسبت به اسپانسري كارگزاران نشان داد كه در جنجال توسعة سياسي و اصلاحات بر همان رويه اقتصادي تقليدي از غرب و توسعة وارداتي اصرار ورزيد.

با وجود اين رويه بي جهت نيست كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در پايان مدت هشت سالة دولت سازندگي كه هسته اصلي آن متشكل از كارگزاران بود با گلايه از روند پيگيري سياست‌هاي كلي نظام در آن مدت چنين مي‌فرمايند:

«يكي از مسائلي كه همواره بنده را نگران مي‌كرده است عملي نشدن و اجرا نشدن سياست‌ها و حتي درك صحيح سياست‌هاي اعلام شدة رهبري است. بنابراين از كارهاي مورد توقع رهبري از اين مجمع تشخيص مصلحت نظام برنامه‌ريزي در جهت پيگيري و مطالبة تحقق سياست‌هاست كه در اين زمينه دبيرخانه اين مجمع نقش مهمي را عهده دار خواهد بود

مقام معظم رهبري در آخرين ملاقاتي كه با گروه «برنامه و بودجة» آقاي هاشمي رفسنجاني داشتند بر روية تقليدي در برنامه‌هاي اقتصادي كارگزاران از بولتن‌ها و توصيه‌هاي «بانك جهاني» و «سازمان تجارت جهاني» معترض بودند و در دولت خاتمي نيز صريحاً سيستم ربوي بانك ها و اقتصاد التقاطي را اصلاح‌پذير دانستند:

«اگر در زمينة اقتصادي و در زمينة تشكيلات اداري هم توصية اسلام را دقيقاً عمل مي‌كرديم، يقيناً وضع ما بهتر از اين بود. ما آنچه را كه در زمينه‌هاي اقتصادي عمل كرده‌ايم، متأسفانه يك نسخة مخلوط است. چيزهايي از اسلام در آن هست، اما مخلوط دارد. آن بخش مخلوط شده براي ما هرگز خيري به بار نياورده. امروز نظراتِ اقتصادي غربي كه تا اندكي قبل جزو مسلمات محسوب مي‌شد؛ دارد مورد مناقشة خود آن‌ها قرار مي‌گيرد. واقعاً تقصير ملت‌هايي كه به وسيلة سرانشان به پيروي از اين روش‌هاي اقتصادي مجبور مي‌شوند، چيست؟

بانك بدون رباي اسلامي را در اواخر حيات مبارك امام راه انداخيتم؛ اما ناقص، يكي از همت‌هاي اين دولت فعلي اين هست [بايد باشد] اميدواريم ان‌شاء‌الله در اين كار موفق بشوند كه بانك اسلامي بدون ربا را به طور كامل اجرا كنند.

بعد از اين سخنراني رهبر معظم انقلاب دلسوزان انقلاب چون استاد مجاهد حضرت آيت الله مصباح يزدي نيز با اعتراض به روند روبه رشد سود ربوي بانك‌ها موضع گرفتند. ولي:

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام :

كسي حق ندارد ادعا كند كه عمليات بانكي كشور ربوي است. اگر كسي هم ربوي بودن عمليات بانكي را قبول ندارد نظر شخصي او بوده و جامعه بر اساس موازين شرعي و اسلامي عمليات كنوني بانك ها را غير ربوي مي‌داند.

اين جريان با حمايت يكه تازانه از روند اقتصادي كارگزاران حتي در آستانة انتخابات نهم رياست جمهوري بر يك دست شدن حاكميت براي حذف يارانه ها و اعمال برنامه هاي رياضتي بانك جهاني و سازمان تجارت جهاني برمردم تاكيد مي كند.

كانديداي كارگزاران در رياست جمهوري نهم:

«اگر وحدتي بين رهبري ، رئيس جمهور، مجالس و شخصيت‌هاي مؤثر باشد و نظر واحدي بگيرند مردم خيلي آسان همراهي مي‌كنند مثلاً فرض كنيد اگر بخواهيم يارانة نان را برداريم اگر همه تصميم بگيرند و با برنامه حركت كنند مسأله تمام و مشكل حل مي‌شود و خودش وارد تعامل اقتصادي مي‌شود

دوم خرداد، تكامل كارگزاران

رئيس تشخيص مصلحت نظام:

«آقاي خاتمي تقريباً در مسير سياست هاي دوره مسئوليت من پيشرفت كردند البته با اقتضائات زمان هم همراه بود شايد اگر من هم مي‌خواستم ادامه دهم به همين جا مي‌رسيدم

رئیس جمهور دولت سازندگي:

«آقاي خاتمي در روزهاي آخر عمر دولت براي اين كه فضاي جامعه دچار تنش نشود خيلي نجابت نشان مي‌دهد گاهي اوقات حرف‌هايي كه بعضي كانديداها در مورد آقاي خاتمي مي‌زنند واقعاً به پاسخ قاطع نياز دارد ولي ايشان سكوت مي‌كنند

آقاي خاتمي را قبل از اين جلسه (تصميم براي حضور در مجلس ششم) ديدم و گفتم اين فشارها روي من است . ايشان گفتند: وجود شما مي تواند مشكلات ما را كم كند.

 

من از دولت آقاي خاتمي متشكرم كه نگذاشت طرح‌ها نيمه تمام بماند.

از منظر تاريخي دوران اصلاحات به طور طبيعي به دوران سازندگي پيوند خورده است.

بهترين خدمت به دولت خاتمي اين است كه فضا را مناسب كنيد تا دولت خدمتگزاري خودش را انجام دهد.

چشم‌انداز 20 ساله سند همكاري خاتمي با كارگزاران

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام:

«تاريخ ايران تلاش ها صداقت ها و تحمل هاي خاتمي را هيچ گاه فراموش نميكند و خاتمي برگ زرين تاريخ انقلاب است. از لحاظ توسعه سياسي در دولت ايشان گام جديدي برداشته شده است و فضاي جديدي در عرصه هاي مختلف خلق شده است، در روابط خارجي شرايط مناسبي پيش آمد ... در توسعه علمي اقتصادي و آموزشي بسيار پيشرفت كرده‌ايم

نجابت شخص خاتمي و مديريت وي كه سعي مي كرد تنش را از كشور دور كند و آرامش را حفظ كند! گاهي كوتاه مي‌آمد و گاهي نيز گلايه مي‌كرد براي حفظ آرامش در كشور بسيار مهم بود.

در تشخيص مصلحت نظام از تعاملي كه با دولت وي داشتيم بهره مند شديم هر كجا نيازمند مشاوره بوديم ايشان به خوبي اين امر را انجام مي داد و در جلسات حتي اگر موافق نظر ما هم نبود مي پذيرفت و مخالفت نمي كرد. در تنظيم سند چشم اندازه 20 ساله كه از افتخارات نظام است خاتمي نقش مهمي داشت و زمينه تسهيل آن در دولت خاتمي ايجاد شد.

كميسيون‌هاي مجمع توانستند با كمك دولت خاتمي اين سند را تصويب كنند و ما در تنظيم اين سند از نظرات دولت خاتمي بسيار بهره‌مند شديم.

شبهة تقلب در انتخابات

جرياني پيش از انتخابات دوم خرداد 1376 با القاء اين كه در كشور اراده اي است كه نمي خواهد خاتمي رأي بياورد بر محبوبيت خاتمي افزود و ولع رأي دادن به وي را افزون كرد لازم به ياداوري است كه منطق اين جريان از سوي رهبر معظم انقلاب در آن زمان مورد اعتراض قرار گرفت.

رئيس جمهور دولت سازندگي:

مسئولان و مجريان قانون انتخابات از سوي مردم وكيل هستند تا انتخابات را به شكل سالمي برگزار كنند و به همين دليل هيچ يك از آنان حق سوء استفاده از مقام و مسئوليت خود را ندارد!.. اصل اعلام نتايج بر اساس راي مردم است. هر چند ممكن است كساني باشند كه فكر كنند با تغيير راي مردم فرد مورد نظر شان انتخاب شود... هر گونه تلاش براي تغيير آراي مردم بزرگترين جنايت و خيانت به نظام مي باشد... من به عنوان مسئول قوه مجريه با آنكه در اين مسند نخواهم بود اما نسبت به بهترين شكل و بدون انجام تبليغات خلاف قانون و دست بردن در آراي مردم انجام شود.

اقدام من در سال 1376 در پاسداري از آراي مردم از افتخارات است.

اما در انتخابات سوم تير 1384 با وجود اين كه رهبر معظم انقلاب آن را هم از جهت حضور چشمگير مردم و هم از جهت نوع انتخابي كه گزينش شعارهاي اصيل انقلاب و عدالت محوري بود مظهر رحمت الهي برشمردند ولي عده اي بر شبهة تقلب و سياه نمايي آن برآمدند.

آقاي مهدي كروبي:

در 27 استان كشور مجموع راي آقاي احمدي نژاد 3155000 راي بود و در همان 27 استان من 4674000 راي داشته ام اما ناگهان با شمارش راي سه استان (تهران، اصفهان و مشهد) بيش از 2500000 راي به آقاي احمدي نژاد اضافه شد و سرنوشت انتخابات تغيير كرد. در حالي كه در هيچ انتخاباتي تفاوت راي مردم استان هاي مختلف تا اين حد نبوده است.

آقاي مهدي كروبي:

من هيچ شكايتي را مطرح نمي‌كنم زيرا شوراي نگهبان متهم و وزارت كشور منفعل است.

دكتر مصطفي معين:

من با اصرار بر آن كه هيچ سهمي در آينده قدرت جز حق اساسي خود و همه شهروندان در استفاده از آزادي نخواهم خواست، در روز جمعه به آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني راي خواهم داد به رغم آنكه متاسفانه تضميني براي سلامت انتخابات در مرحله دوم نمي بينم اما براي مقابله با خطرات گوناگون كه ايران را در سطوح ملي و بين المللي تهديد مي كند اعلام مي دارم كه در مرحله دوم انتخابات شركت مي كنم و با راي خود به خطر تحجر، خطر مرگ اصلاحات و خطر فاشيسم نه خواهم گفت.

كانديداي كارگزاران در رياست جمهوري نهم:

حضور شكوهمند ملت اين بار از ناحيه كج سليقگي و بد دلي هاي برنامه ريزي شده به رنج افتاد و طي رقابت هاي انتخاباتي از طريق تخريب نامزدها و زير سؤال بردن غير منصفانه عملكردهاي انقلاب اسلامي و مديران كشور آغاز شد ... بنا به ضرورت حفظ حرمت آراي مردم از مسئولان ذيربط مي‌خواهم كه در اسرع وقت نسبت به احقاق حق و بررسي به اعتراضات و شكايات اقدام قاطعانه و عادلانه نمايند و به شكايت برادرم جناب آقاي مهدي كروبي در مورد انتخابات بعضي شهرستان‌ها رسيدگي شود.

از شما ياري مي‌جويم تا با تداوم حضور مؤثر خويش در مرحلة دوم انتخابات مشاركتي گسترده را رقم زنيد تا از گسترش افراط و تفريط جلوگيري شود.

عدم صلاحيت شوراي نگهبان؟!

كانديداي كارگزاران در رياست جمهوري نهم:

اگر شوراي نگهبان بخواهد آراي مردم را در مرحله دوم انتخابات تغيير دهد در مقابل آن مي ايستم (كف زدن حضار) اگر چنين اتفاقي بيفتد من براي جلوگيري از چنين تجاوزي اقدام مي كنم و از هر امكاني در اين مسير استفاده ميكنم.

من خودم را پايه گذار اصلاحات مي دانم ولي دولت خاتمي را مرحله اي پيشرفته تر از مرحلة خودم كه به تدريج مي رفتيم مي‌دانم (كف و سوت حضار) جريان اصلاحات بايد به جلو حركت كند و كسي هم نميخواهد با آن مخالفت كند.

 

بنا ندارم در مورد انتخابات شكايت به داوراني بكنم كه نشان دادند نمي‌خواهند و يا نمي‌توانند كاري بكنند بميرم و شكايت خود را فقط همانند مورد قبل در دادگاه عدل الهي مطرح مي‌كنم.

حمايت از كارگزاران:

فائزه هاشمي:

در آن سال‌ها (پيش از 1368) افرادي چون عبدي و حجاريان بدترين اهانت ها را به آيت الله منتظري و نهضت آزادي صورت دادند در حالي كه تنها آقاي هاشمي از آقاي منتظري و بيت ايشان دفاع مي كردند. وقتي حضرت امام براي آيت الله منتظري نامه نوشتند مسئوليت رساندن این نامه را به آقاي هاشمي دادند اما آقاي هاشمي با خواندن نامه گريه كردند و خدمت امام عرض كردند كه آقاي منتظري براي رهبري عبايي ندوخته اند و اين اتهامي بود كه آقايان حجاريان و ري شهري براي آيت‌الله منتظري مطرح كرده بودند.

پيام همسر شاه (فرح ديبا) در روزنامه من چاپ شده است ولي چاپ خبر مذكور جنبه تبليغ نداشته و فقط از ديدگاه اطلاع رساني نسبت به چاپ ان اقدام كرديم.

در ايران حدود 60 انجمن غير دولتي (بخوانيد 4000 NGO) زنان در حال فعاليت است. اين انجمن ها بايد به عنوان گروه فشار و با طرح مسايل و بررسي مشكلات نمايندگان را به چاره انديشي براي رفع مشكلات زنان وادار كنند. چرا يك زن در نظام جمهوري اسلامي نتواند رئيس جمهور شود؟

«من به حجاب به صورت قانون يا اجبار اعتقاد ندارم.

دوچرخه سواري بانوان در ملاء عام هيچ منع شرعي و قانوني ندارد

در افتتاحيه مسابقات زنان كشورهاي اسلامي به سرپرستي فائزه هاشمي در پاكستان دختران و ساير حضار بدون حجاب اسلامي به رقص و پاي كوبي پرداختند.

بي نظير بوتو به اين اقدام اعتراض كرد.

نكته: در افتتاحيه سال گذشته (1384) ورزش‌هاي بانوان مسلمان كه هنوز نيز به سرپرستي فائزه هاشمي مي‌باشد و به مؤسسه‌اي بين‌المللي و خارج از حيطة تربيت بدني به مركزيت رياض به كار خود ادامه مي دهد نيز همين افتضاح و پايكوبي در ورزشگاه انقلاب تهران و پخش مستقيم سيما روي داد.

فائزه هاشمي:

مهمترين عامل براي ايران امروز اعمال دموكراسي و گسترش آزادي هاي عمومي به عنوان يك ضرورت فوري براي جوانان، روشنفكران و هنرمندان است. چرا كه دموكراسي و كثرت گرايي تضمين كننده تداوم سياست توسعه اقتصادي است كه 8 سال پيش توسط آقاي هاشمي رفسنجاني آغاز شده است.

پدر فائزه:

فائزه زني انقلابي و مسلمان است.

بچه‌هاي من نسبتاً خوب هستند. ولي او غرق در اهداف و كارهايش است. كار او را مي پسندم هدف كار او درست است، البته در ميدان عمل اشكالاتي هم بود كه بهتر بود نباشد.

بالاخره اين طلسم بايد شكسته شود تا زنان هم بتوانند با معيارهاي اسلامي به راحتي ورزش كنند لذا كار او را در اين زمينه درست مي دانم، ديگران به او ظلم كردند.

كانديداي كارگزاران در رياست جمهوري نهم:

(در پاسخ به سؤال از اين كه در سايه دولت سازندگي ارزش‌هاي انقلاب تحت شعاع قرار گرفت) شما نخبگان با عدد و ارقام سخن گفته و كلي گويي نكنيد بايد ابتدا بررسي كرده كه آيا حل مشكلات فرهنگي بر عهده دولت است یا با حوزه علميه؟

دولت فقط يك وزارت ارشاد را در اختيار دارد اما حوزه هاي علميه مساجد و منابر، جلسات خطابه وعظ و حتي صدا و سيما(!) را دارد كه مي توانند كار فرهنگي انجام دهند. علاوه بر اين همه مي دانيد در زمان دولت من آقاي خاتمي مسئوليت ارشاد را بر عهده داشت و پس از آن همين افرادي كه امروز مدعي هستند (لاريجاني ـ ميرسليم) مسئوليت ارشاد را در زمان من پذيرفتند.

رئيس جمهور دولت سازندگي:

جدي ترين برخورد با فساد اقتصادي به صورت واقعي در دولت سازندگي صورت گرفته است.

در دوران مسئوليتم به حمايت بيش از حد مديرانم متهم شدم البته مواردي كه مطرح شد (كرباسچي، نوري، مهاجراني) در دولت بعدي بود. با اين وجود فقط من از اين افراد حمايت كردم و ديگران كه بيشتر مديون آن ها بودند از آن ها دفاع نكردند.

وقتي مي‌خواستند ايشان (عبدالله نوري) را محاكمه كنند به رئيس دادگاه گفتم كه بايد ملاحظه شود و سخت گيري نشود... من خيلي تلاش كردم نوري از دوستان قديمي من و وزراي خوب دولت من بود.

مبارزه جدي با فساد،‌خالق سپاه و ...!

رئيس تشخيص مصلحت نظام:

من جدي‌ترين فرد در مبارزه با مفاسد اقتصادي بوده ام اين حرفها در مورد شكاف طبقاتي دروغ است و آمارها آن را تائيد نمي‌كند اين حرفها كه حزب الله در مديريت كشور نبوده و شما آن را تكرار مي كنيد بيخود و از سر بي اطلاعي است اصلاً مي‌دانيد كه سپاه را من خلق كردم.

اين چه فضايي است که شما در آن صحبت مي کنيد. اين ها نتيجة بي اطلاعيِ شماست. در کابينة من خيلي از مديران ارزشي بودند... اصلاً در دولتِ من يک اختلاسِ کلان نمي بينيد ... من به خاطر عدم اجماع اصولگرايان از دست آنان عصباني هستم... شما گرفتار شبهه‌ايد و از تاريخ بي‌اطلاعيد. بزرگان شما به خوبي اطلاعات را به شما انتقال نداده اند و من متأسفم که چرا شما اين طورهستيد.

«پس از رحلت امام نيز حاج احمدآقا نقش مؤثري در انتخابات رهبري داشتند و ما توانستيم با کمک ايشان، آيت الله خامنه اي را به عنوان جانشينِ امام تثبيت کنيم

«مگر حزب کارگزاران پايه گذار دوم خرداد نبود؟... اگر حزب کارگزاران نبود که آن ها امکانات اين کار را نداشتند

«عقيده‌ام اين است که دمکراسي در کشور بدون حزب نهادينه نمي شود»

«براي من اصول گرايي و اصلاح طلبي فرقي ندارد

«ما نمي‌توانيم آمريکا را ناديده بگيريم؛ واقعيت اين است که قدرت برتر جهان است».

توضيح:

همانطور که خوانندگان مشاهده کردند تمام مندرجات در اين متن مستند به سندي قابل دسترس است و از آن جا که دفاتر آقاياني که از آنان نقل قول شده است آن قدر به صحت انتقال سخنان آقايان اهتمام دارند که حتي به نشريات شهرستاني نيز جوابيه مي نويسند و بنابر اين که هيچ کدام از مطالب مندرج در اين نوشتار تکذيب نشده است بنابراين در اسناد ما خدشه اي وجود ندارد.

همراهي خاتمي با كارتر مفلوك و جنايتكار!

سيد محمد خاتمي: (مصاحبه با فايننشنال تايمز)

به طور كامل طرح‌هاي كارتر را درك مي‌كنم و معتقدم كه او شخصيتي است كه گذشته(!) و جايگاهش را در راه مبارزه با فقر و كاهش تنش چه از طريق انتقاد از سياست‌هاي طرفدار خشونت يا از طريق آماده كردن زمينه‌هايي براي صلح و تفاهم بيشتر قرار داده است. بسياري از طرح‌هاي آن‌ها در مركز كارتر مي‌تواند به طرح‌هايي كه من در مركز گفت‌وگوي تمدن‌ها دارم نزديك باشد.

سيد محمد خاتمي: (در پاسخ دعوت كارتر)

به آقاي كارتر احترام مي‌گذارم و برايش آرزوي موفقيت مي‌كنم، ممكن است اگر شرايط آماده شود بتوانيم به همراه هم براي صلح و كاهش تنش‌هاي بين‌المللي و نيز ايجاد تفاهم ميان ملت‌ها كار كنيم، فكر نمي‌كنم هيچ مشكلي براي اين كار وجود داشته باشد.

توضيح:

كارتر با حمايت بي دريغ از محمد رضا شاه و تشويق صدام در حمله به ايران و كمك به تجزيه طلبان و براندازان انقلاب و دستور حملة مستقيم آمريكا به ايران (طبس) از طرف ملت ايران و حضرت امام منفور، مجرم و حيله‌گر شناخته مي‌شود و فقط در سخنان حضرت امام بيش از 260 بار سرزنش از كارتر را مي‌يابيم.

حضرت امام خميني سلام‌الله‌عليه:

«ادعاي بشر دوستي و حقوق بشر از طرف كساني مطرح است كه متجاوز به حقوق بشر هستند، و قهرمان در اين امر كسي است كه تجاوزش از همه بيشتر است و آن در عصر حاضر، شخص كارتر است...

آقاي كارتر از براي يك زنداني در شوروي آنقدر هياهو درآورد پس از كشتارهاي پياپي شاه پشتيباني خود را از او دريغ نكرد

«(كارتر) اين آقاي انساندوست! اين آقايي كه براي انساندوستي، محمد رضاي جاني را برده آنجا نگه داشته، اين آقاي انساندوست همة‌ دنيا را مي‌خواهد بسيج كند كه ما (در محاصره اقتصادي) از گرسنگي بميريم! ...»

«آقاي كارتر با زور سرنيزه تمام حقوق انساني را نقض مي‌كند»

«كارتر اصلاً از آن مفلوك‌هايي هست كه حق را نمي‌تواند بپذيرد»

حضرت امام خميني(ره):

«(سياست‌بازان كاسب كار) به نظرشان فرقي نيست مابين عَلَمِ اسلام يا علم كفر. آن كسبش را مي‌خواهد بكند. او مي‌خواهد اسم بلند كند. او مي‌خواهد مردم او را به روشنفكري بشناسند... در ظاهر فرياد مي‌كنند و اسلام را ترويج مي‌كنند و رژيم سابق را «طاغوت» مي‌گويند و رژيم فعلي را «جمهوري اسلامي» مي‌گويند. لكن زير پرده مخالفت مي‌كنند با اسلام. مخالفت مي‌كنند با جمهوري اسلامي.

اگر امروز كارتر پيش بيايد، اينها سينه زن براي كارترند، حالا هم در زير دارند سينه مي‌زنند برايش... اصلا اين صفت منافقين است. در زمان رسول الله هم آن گرفتاريي كه اسلام ... از دست منافقين داشت،‌از دست كفار نداشت

مسعود شفيعي‌كيا

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:29  توسط محب شهادت  | 

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیَّکَ الفَرَج

رضایتمندی «ولی امر مسلمین» از «دکتر احمدی نژاد»

حجم بالای خدمات و فعالیت های بی سابقه در رفع کمبودها و اصلاح ساختارها و استقرار عدالت و از همه مهمتر کوتاه کردن دست متجاوزان به بیت المال و از سوی دیگر بازیابی منزلت واقعی نظام اسلامی مان در عرصه های جهانی، چون اثبات حق اتمی کشورمان در ظرف نزدیک به دو سال که از عمر دولت مکتبی «دکتر احمدی نژاد» می گذرد خود گواه صادقی است بر بی نظیر بودن این دولت و ارادة راستین آن در تحقق دولت بسیجیان جهان اسلام که بر دوست و دشمن پوشیده نیست. ولی متأسفانه این دولت مردمی بسان گذشتگان که بر کار نکردة خود مباهات می کردند کمتر فرصت می یابد از کارهای خود بگوید، چرا که غالب رسانه ها در دست همانهایی است که دشمن عدالتند، بلکه به عکس با هجمة بسیار بالا به روند تخریب خود می پردازند تا که مردم را از دولتشان ناامید کنند. البته آتش تهیه این رسانه ها نیز نفوذی های و بنگاه ها و بانک های خصوصی در اختیار دشمنان عدالت است که با التهاب آفرینی های گسترده در نیازهای ضروری مردم چون، مسکن و سوخت و کالاهای سبد خانوار کشور همصدا با دشمنان صهیونیست بر ناکارآمدی دولت نهم اصرار دارند و آنقدر دراین میدان ناجوانمردانه تاخته اند تا رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای که مشی شان سکوت در این مواقع بوده است، به میدان آمده اند و جانانه از سربازی بی ادعایشان دفاع می کنند. آنچه که در پیش روی دارید گزیده ای از دیدگاههای معظم له دربارة دولت نهم است که بدون هیچ توضیحی ارائه شده است تا مردم نیز چون امامشان جانانه به دفاع از دولت محبوبشان بشتابند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:28  توسط محب شهادت  | 

اولويت ها در مديريت اسلامي

 

جهت گذاري در حركت بشر

در هنگامه اي كه آخرين فرستادة خداوندي مبعوث به ابلاغ كامل ترين دستورات الهي شد، در طليعة پيامبريش بر آن حضرت ختمي مرتب صلي الله عليه و آله نخستين فرماني كه صادر شد دستور به خواندني بر اساس «إسم ربّ» بود كه پيشواي بزرگ قرن و احياگر آيين ناب محمدي صلي الله عليه و آله، حضرت امام خميني سلام الله عليه از آن چنين مي گويد:

«بسم الله الرحمن الرحيم، إقرأ باسم ربّك الّذي خلق. خلقً الانسانَ من علق، إقرأ و رَبُّك الاكرم، الّذي علّم بالقلم، علّم الانسان ما لم يعلم».

تمام انبياء موضوع بحثشان، موضوع تربيتشان، موضوع علمشان انسان است. آمده اند انسان را تربيت كنند. آمده اند اين موجود طبيعي را از مرتبة طبيعت به مرتبة عالي مافوق الطبيعه، مافوق الجبروت برسانند. تمام مبحث انبياء در انسان است. از اوّل، هر كس، هر يك از انبياء كه مبعوث شدند، مبعوث شدند براي انسان و براي تربيّت انسان برنامه را هم اين آية شريفه- به حسب اعتبار و به حسب احتمال- تعيين مي فرمايد به خود رسول اكرم خطاب است؛ لكن خطابات قرآن آن هم كه به خود رسول اكرم است غالباً عام است:

«إقرأ باسم ربك. از اوّل كه قرائت شروع مي شود تعيين مي فرمايد كه قرائت چه جور بايد باشد: به «اسم رب» بايد باشد. تمام قرائتهايي كه تمام كلماتي كه از «اسم رب» جدا باشد شيطاني است. دو جنبه است: يك جنبة رحماني و يك جنبة شيطاني...اقراء باسم ربّك. نه همين طور قرائت كن، نه همين طور درس بخوانيد، نه همين طور ترويج بكنيد، نه همين طور منبر برويد، نه همين طور تبليغ بكنيد؛ درس بخوانيد به اسم ربّ برنامه است. تبليغ بكنيد به اسم ربّ . منبر برويد به اسم ربّ. گوش كنيد به اسم ربّ . صحبت كنيد به اسم ربّ. اگر اسم ربّ را از اشياء جدا كنند، به يك معنا هيچ هستند و هيچ مي شوند همه چيز با اسم رب چيز است...نه همان اوّل بگوييد بسم الله الرحمن الرحمن الرحيم. بفهميد قضيّه چه است، و بفهميم قضيّه چه است. انبياء آمدند بفهمانند به ما كه قضايا چه هست...»

«اقراء باسم ربّك قرأت مطلقاًٌ، علم مطلقاً، دانش مطلقاًٌ مطلوب نيست. چه بسا دانشي كه بر ضد انسانيت انسان و ضد كرامت انسان است، لكن دانشي كه جهت داشته باشد، براي خدمت بشر باشد، به اسم ربّ باشد، توجه به ربوبيّت الهي داشته باشد، توجه به اسم خدا داشته باشد... عمده آن جهت و غاياتي است كه در افعال انسان و در آلاتي كه انسان درست مي كند، و در علم و دانش و ساير چيزهايي كه افعال انسان است، آن چيزي را كه جهت مي دهد آن غايات است...جهت، اسم ربّ است، توجّه به خداست، براي خدا و براي خلق خدا، قلمها اگر در دنيا براي خدا و براي خلق خدا به كار بيفتند مسلسلها كنار مي رود. و اگر براي خدا و براي خلق خدا نباشد، مسلسل ساز مي شود. ابزار كوبندة انسان با دست قلمدارها و دست علمايي كه در همة دانشگاهها هستند، با دست آنها وجود پيدا كرده است. و همة ترقيّات بشر هم با دست علما و بيان و قلم علما وجود پيدا كرده است. كوشش كنيد كه در اين آموزشي كه به مردم مي دهيد جهتدار باشد...»

اين سخنان امام راحل سلام الله عليه كاملاً مبناي بعثت و رسالت نبوي صلي الله عليه و آله همخواني دارد، به عنوان نمونه وقتي كه پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در تحكيم حكومت نوپاي اسلامي «معاذ بن جبل» را به عنوان فرستاده و نمايندة خويش به سرزمين يمن كه داراي سابقة متمدّني بود گسيل داشتند به اين اوّلين كارگزاران حكومت اسلامي دستورالعملي را ابلاغ كردند كه در رأس آن در اولويت اين فرازها را مي نگريم:

«يا معاذ! و علّمهم كتاب الله و أحسن أدبهم علي الاخلاق الصّالحه و أنزل النّاس منازَلهم _ خيرهم و شرّهم _ و أنفذفيهم أمر الله ولا تحاش في أمره و لاماله أحداً...و أمت أمر الجاهلية إلّا ما سنّه الاسلام. و أظهر أمر الاسلام كلّه، صغيره و كبيره. و ليكن اكثر همّك الصلاة فأنها رأس الاسلام بعد الاقرار بالدّين و ذكّر النّاس بالله و اليوم الاخر، و اتّبع الموعظه فأنه اقوي لهم علي العمل بما يجب الله، ثمّ بث فيهم المعلّمين، و اعبد الله الذي اليه ترجع، و لاتخف في الله لومه لائم و اوصيك بتقوي الله و صدق الحديث و الوفاء بالعهد و _ أداء الامانه و ترك الخيانه ...»

اي معاذ! اهل يمن را كتاب خدا بياموز و به بهترين وجه آنان را به رفتارهاي شايسته مؤدب بگردان و مردم را به فراخور خير و شرّ بودنشان در جايگاههاي خود قرار ده و در تمام زواياي زندگي شان دستورات خداوندي را جاري بگردان و با هيچ كس در پيرامون دستورات خدا و اموال خدا (زكات وخمس) رودر بايستي نداشته باش...امور جاهليت را بميران مگر آن چيزهايي كه اسلام تأييد مي كند و كوچك و بزرگ امور اسلامي همه را نمايان و آشكار كن. و بيشترين كوششت در اين زمينه نماز باشد چرا كه نماز بعد از اقرار به دين، سر اسلام و از اولوّيت اوّل برخوردار است. و مردم را به ياد خدا و روز قيامت يادآور باش و از موعظه تبعيّت كن چرا كه همانا پندگيري تو مردم را در عمل به آنچه كه خدا دوست دارد محكم تر مي گرداند. سپس در بين آنها آموزگاراني را براي تعليم گسيل دار و خدايي را كه به او بازخواهي گشت بنده باش، و در راه خدا از زخم زبان ها و متلك هاي سرزنش كنندگان نهراس و تو را سفارش مي كنم به تقواي الهي و راستگويي و وفاي به عهد و اداي امانت و ترك خيانت...

نخستين وظيفة مؤمنين قدرتمند

در مدينة الرسول كه اوّلين حكومت اسلامي با مديريّت شخص پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله برپا شد يكي از آياتي كه نازل شد آية 42 سورة مباركه حج است كه اولويّت دولت مؤمنين را اينگونه بيان مي فرمايد:

«الذّين إن مكنّاهم في الارض اقامو الصلوة و اتوالزكوة و أمروا بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبه الامور». الحج 42

مؤمنين كساني هستند كه اگر در روي زمين مكنت و دولت داشته باشند نماز برپا مي دارند و زكات مي‌دهند و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند و آيندة كار براي خداست. و اين همان نقطة تمايز مديريّت اسلامي و مديريت غير ديني است كه به استناد اين مدارك و خيل ديگري از مستندات با توجّه به اولويت بندي هايي كه در آنها شاهد هستيم و بنابر جهت گيري هايي كه شده است ضرورت مهندسي مديريت اسلامي بديهي و ديگر جايي براي بحث دربارة امكان مديريت اسلامي مشاهده نمي شود. چرا كه مطرح شدن اولويت ها در مدارك اسلامي، ما را به اين حقيقت رهنمون است كه شاكلة مديريت اسلامي بر اساس خط مشي گذاري ها و راهبردهايي است كه همه جهت جدّي و مشخصي را دنبال مي كنند كه آن عبارت است از وصل به مبدأ هستي و قرب و رضاي او كه برنامه ريز با مدّ نظر قرار دادن اين جهت گيري هدف گزاري هاي خويش را نيز مطابق دستورات تشريعي خداوند قرار مي دهد و آنجايي هم كه سازمان صرفاً مادي است باز به جهت گيري هشدار مي دهد بعنوان مثال اميرالمؤمنين عليه السلام در آيين نامة خود به مأموران ماليات چنين مي نگارند:

«أنطلق علي تقوي الله وحده لا شريك له» رهسپار شويد بر اساس تقواي خداوندي كه يگانه است و هيچ شريكي ندارد.

و يا حضرت در نامة معروفشان به جناب مالك اشتر رحمة الله عليه بعد از درج خطبه و حمد خداوند و صلوات بر رسولش اوّلين فرماني كه به مالك مي دهند چنين است:

«او (مالك) را به تقواي إلهي و جانفشاني در راه طاعت خداوندي و تبعيّت از آنچه كه در كتابش امر كرده است از واجبات و مستحبّاتش فرمان مي دهم.

همان خدايي كه هيچ كس سعادتمند و خوشبخت نمي شود مگر با تبعيّت از او و هيچ كس بدبخت نمي شود مگر با سركشي و نافرماني از آن خدا. كه اگر خداوند سبحان را با دل و دست و زبان خويش ياري كند حتماً آن خدايي كه اسمش بزرگ است يقيناً عهده دار ياري هر كس كه يارش شود و عزيز كنندة هر كس كه عزيزش بدارد، مي شود. و او (مالك) را به بريدن نفسش از شهوات و حفظ آن در هنگامه هاي سركشي و چموشيش، چرا كه تحقيقاًٌ نفس هميشه وادار كننده به بدي است مگر اين كه خدا رحم كند...»

جهت گيري در سازمان فرهنگي

در فرهنگ ديني و در پرتو قرآن و سنّت تمام افعال و اعمال آدمي هنگامي معتبر است كه جهت دار و داراي سمت و سوئي خاص باشد كه در غير اين صورت آن فعل و عمل بيهوده و بي ارزش مي باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايند:

«كلّ قول ليس لله فيه ذكر فلغو و كلّ صمت ليس فيه فكر فسهو و كلّ نظر ليس فيه اعتبار فلهو‌»

هر صحبتي كه در آن براي خدا ذكري نباشد لغو و بيهوده است و هر سكوتي كه در آن فكر كردن نباشد فراموشي است و هر نظر و نگاهي كه در آن عبرت گيري نباشد بازي و غفلت است.

بنابراين حتّي صحبت كردن معمولي ما نيز كه شايد عادي ترين و راحت ترين كارهاست اگر رنگ و بوي الهي ندهد بيهوده و بي ارزش است. حال با اين واقعيت چگونه مي توان قائل بود كه مديريّت و رهبريَ سازمان و جامعه اي در مكتب اسلام را فرض كرد كه جهت دار نباشد و فقط به توليد و اقتصاد بيانديشد و خود را موظف به امور ارزشي و پايبند به رسالت هاي ديني نبيند؟!

در مناجات الذاكرين از امام زين العابدين عليه السلام مي خوانيم:

«...و استغفرك من كلّ لذّه بغير ذكرك و من كلّ راحة بغير انسك و من كل سرور بغير قربك و من كل شغل بغير طاعتك

«خدايا از هر لذتي كه به غير ذكر و ياد توست طلب بخشش مي كنم و از هر راحتي اي كه در آن انس و همنشيني تو نباشد استغفار مي نمايم و همچنين از شادماني اي كه در آن نزديكي تو نباشد و از شغل و كاري كه در آن طاعت و بندگي تو نباشد از تو آمرزش مي طلبم» انساني كه هدف وجوديش تعبّد خداست و به فرمايش آية شريفه:

«و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون»

(جنيان و انسان را خلق نكردم مگر براي بندگي»

طبيعي است كه در صورت خارج شدن از اين مسير به بازي و غفلت دچار شده است. بنابراين انساني كامل چون حضرت امام علي بن الحسين عليهما السلام در اين فراز مناجات خروج و انحراف از اين مسير را گناه و عصيان مي انگارد و از آن طلب استغفار و توبه مي كند! حال گر مثل مني سنگيني اين گناه را حس نمي كنم اشكال از گيرنده هاي ماست كه حساسيت درك اين مطلب را ندارند! در صورتي كه به نص قرآن كريم:

«مؤمنين! كساني هستند كه از لغو و بيهودگي دوري مي كنند»

بنابراين اگر از لغو و كارهاي بي معني دوري ننموديم بايد اذعان كنيم كه در ايمان ما نقص و كاستي است! به همين ترتيب هر دستگاه و سازماني كه برنامه هايش حول محور لهو ولعب و بي جهت مي گردد از مسير ايمان دور است و آن سازمان تشكيلاتي است غير الهي! و يا حداقل بايد گفت كه از مسير تشكّل اسلامي جدا شده است. به عنوان مثال اگر هدف ‌گزاري در سازمانهاي فرهنگي صرفاً «اصالة السود» utilitarianism شود با آثار باستاني و ابنيه تاريخي و هنر بر اساس اقتصاد نگريسته خواهد شد در صورتي كه اگر تأكيد شده است كه كارها با «بسم الله» آغاز شود، منظور صرفاًٌ اين نبوده كه مثلاً فقط در ابتداي فيلمي با خط نستعليق زيبا اين كلام نوراني را نوشت ولي در محتواي فيلم نام و نشاني از خدا نباشد و يا بر سر در سازمان ها با آب طلا اين كلام نوراني حك شود ولي در اعمال افراد اين مكانها نه تنها رنگ و بوي خدا وجود نداشته باشد بلكه رد پاي شيطان مشاهده شود!

اگر فرمودند بدون «بسم الله» عمل ناقص است، يعني اوّل و ميان و آخر آن عمليات بايد خدا حاضر و ناظر و هدف باشد كه اگر ريشة «بسم» را «سَمَه» بگيريم به معني نشانه و داغ كه به حيوانات اهلي مي زنند تا گم نشوند بايد كار و سازمان «با نشانه و علامت» خدا هميشه همراه باشد. به فرمودة امام صادق عليه السلام: «كل يعمل علي شاكلته» هر چيز بنابر شاكله و جهتش عمل مي كند و از كوزه همان تراود كه در اوست.

بسم الله الرحمن الرحيم را مي توان به علامات استاندارد اعتباري بشري تشبيه كرد كه اگر سازمان هاي كنترل كيفيت به محصولي اين نشان را اعطا مي كنند به دليل كيفيت آن محصول است كه با شاخصه هاي آن سازمان تطبيق داشته است بنابر اين تا زماني آن محصول از اين نشان بهره مند است كه از شاخصه هاي كيفي خارج نشود. لفظ «بسم الله الرحمن الرحيم» كه امام حسن عسكري عليه السلام بلند گفتن آنرا از علامات مؤمن بر شمرده اند؛ يعني نشان خداوند رحمان و رحيم كه تا هنگامي عمل با منويات الهي سازگار است لايق اين نشان مي باشد و همين كه از قالب ربوبيت خارج شود اين علامت نيز غير مجاز مي شود. مثلاً اگر سير و سياحت به خصوص سازمان هاي متولي آن رنگ و صبغة الهي نداشته باشند لغو و لهو و بي ثمر است ولي اگر با فكر و تعمق جهت دار همراه باشد سازنده و مطلوب است. از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله روايت است كه فرمود:

«تفكّر ساعة خير من قيام ليله»

يك لحظه فكر كردن برتر و بهتر از شب زنده داري و نماز شب است. شخصي با اشاره به اين روايت نوراني از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيد: اي فرزند رسول خدا! ما چگونه تفكر كنيم؟

امام عليه السلام فرمود:

يمر بالدّور الخربه فيقول: أين بانوك؟! أين ساكنوك؟! مالك لا تتكلّمين؟!

در اطراف آثار باستاني و بناهاي خراب گذر كن و بپرس: سازنده‌هاي تو كجايند؟! ساكنين تو كجايند؟! تو را چه شده است كه سخن نمي گويي؟!

يعني بايد جويا شويم كه كجا هستند آن قدرتمندان سازندة عمارات؟ و آن ابرقدرتان ظالم و ورشكسته و اقوام پيشين و صاحبان اين استخوان هاي پوسيده و سازندگان اين بتان بي جان كه امروز برخي به عنوان علامات ملّي مطرح مي گردانند. كجا رفته‌اند؟! راستي. در جامعة شيعي ما اين روايت پرمفهوم و دل انگيز در كنار كداميك از آثار باستاني و ابنية تاريخي نقش بسته است؟!

و اين نمونه اي بود از سازمان جهت دار الهي كه از اولويت هاي مديريت اسلامي است.

والعاقبه للمتقین

مسعود شفیعی کیا

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:26  توسط محب شهادت  | 

ماهیت چپ و راست

خاستگاه چپ و راست

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، در ادبياتِ سياسي کشورمان و در دايره نيروهاي درون نظام جمهوري اسلامي، واژه‌هاي «چپ» و «راست» پرکاربردترين واژه است که در کشمکش‌هاي سياسي و به خصوص در آستانة انتخابات براي بسياري ميزان و معيار بوده است و اکثر موارد دربارة آن آنقدر اغراق مي‌شود که گويا بخشي از جامعه و به ويژه نخبگان سياسي آن، دچار تحجّري در اين زمينه هستند که چشم‌انداز فراروي نظام و انقلاب را فقط منحصر در اين دو جناح مي‌بينند و بنابر اين پيش فرضِ غلط هر جريان و يا پديده‌اي را در چهارچوب اين دو جناح ارزيابي مي‌کنند و با انگ راست و چپ، نيروهاي انقلاب را مي‌سنجند. حال براي بررسي واقعيت اين رويکرد، ابتدا بايد به منشأ شکل‌گيري و مختصات آن بپردازيم تا ببينيم که به کارگيري آن واژه‌ها در حال حاضر تا چه حدّ به واقعيّت نزديک است.

در اوج نهضت امام خميني(ره)، آن دسته از روحانياني که از تحجّر و انحراف دور بودند و به جاي کُنج عافيّت، جهاد و مبارزه در رکاب حضرت امام خميني(ره) را برگزيدند، محفلي با نام «جامعة روحانيّت مبارز تهران» تشکيل دادند. اين تشکل تنها پايگاهي بود که روحانيان و حوزويّان انقلابي در آن به مبارزات پيش از انقلاب و سازماندهي بعد از انقلاب مي‌پرداختند. انسجام اين گروه از روحانيان که حزب جمهوري اسلامي نيز از دستاوردهاي آن بود، توانست توطئه‌ها و تلاطم‌هاي سال‌هاي اوّليه انقلاب و بحران‌هايي چون دولت موقّت، رياست جمهوري بني‌صدر و امثال آن را پشت سر بگذارد و با استقرار دولتِ ثبات، موقعيّتي فراهم شد تا که اين گروه از حوزويان آرمان‌هاي خويش را در تحقق جمهوري اسلامي به منصة ظهور برسانند، ولي در ميدان عمل اختلاف سليقه‌ها و بعضاً تضادهاي مبنايي که در ايّام مبارزات نمودي نداشت، سر باز کرد و به خصوص به دنبال چالش‌هاي رويکردي دولت آقاي «ميرحسين موسوي» با مجلس دوّم که بيشتر حول مباحث اقتصادي بود، عده‌اي از روحانيون جامعة روحانيّت مبارز تهران به طرفداري از نظرات اقتصادي دولتي ميرحسين موسوي، با بدنة جامعة روحانيّت به مقابله پرداختند و به خصوص بعد از پيام حج حضرت امام خميني(ره) در سال 1366 که در آن به تقابل ميان «اسلام ناب محمّدي(صَلَی الله عَلَیه وَ آله وَ سَلَّم)» و «اسلام آمريکايي» پرداخته بودند، اين عده خود را مناديّان «اسلام ناب محمّدي» و ديگر افراد جامعة روحانيت مبارز را که معتقد به اقتصاد بازار و سرمايه‌داري مشروع بودند، متّهم به طرفداري از «اسلام آمريکايي» مي‌کردند. اگرچه که از مقابل نيز بعضاً ايشان متهم به طرفداري از اقتصاد اشتراکي و دولتي کمونيستي مي‌شدند و لذا از همان زمان انگ چپي و راستي جزو اتهاماتي بود که بين تندروهاي دو طرف ردّ و بدل مي‌شد تا اينکه در آستانة انتخابات مجلس سوّم، اين عدّه که بعد به «مجمع روحانيون مبارز» معروف شدند، طي اجازه‌اي کتبي از حضرت امام خميني براي انشعاب از «جامعة روحانيّت مبارز»، رسماً شکل گرفتند که آن افراد عبارتند از:

آقايان: 1. جلالي خميني 2. سيّد محمود دعائي 3. سيد محمد ابطحي 4. سيدسراج الدين موسوي 5. محمدحسن رحيميان 6. مهدي کروبي 7. مهدي امام جماراني 8. حسن صانعي 9. محمدعلي انصاري 10. موسوي خوئيني‌ها 11. علي‌اکبر آشتياني 12. سيدحميد روحاني 13. موسوي لاري 14. کيان ارثي 15. محمدرضا توسلي 16. مجيد انصاري 17. محمدعلي نظام‌زاده 18. سيدمحمد خاتمي 19. سيدعلي‌اکبر محتشمي 20. سيدمحمد هاشمي 21. محمدعلي صدوقي 22. سيدتقي درچه‌اي 23. اسدالله بيات 24. هادي غفاري 25. محمدعلي رحماني 26. صادق خلخالي 27. منتجب‌نيا 28. عيسي ولايي.

نامبردگان در نامه‌شان به حضرت امام اطمينان داده بودند که اين انشعاب يک اختلاف سليقه و تفکيک برادرانه است و لذا حضرت امام از اين انشعاب استقبال کردند و حتّي کمک مالي ماهانه‌اي براي آنان قرار دادند، ولي در ضمن متن اجازه فرمودند:

«انشعاب از تشکيلاتي براي اظهار عقيدة مستقل، و ايجاد تشکيلات جديد، به معناي اختلاف نيست، اختلاف در موقعي است که خداي نکرده هر کس براي پيشبرد نظرات خود به ديگري پرخاش کند

حضرت امام(ره) در پاسخ نامه‌اي از محمدعلي انصاري که در آن از اختلافات روحانيون انشعابي و روحانيّت مبارز ابراز نگراني کرده بود، به نکات مهمّي اشاره کردند که به کارگيري آن از دو طرف مي‌توانست تعاملي سازنده را بين دو جناح ايجاد کند. حضرت امام در اين پاسخ، با مثبت تلقي کردن اختلافات اگر در حدّ اختلاف سليقه و اختلاف برداشت فقهي و نظر اجتهادي باشد، فرمودند:

«اختلاف اگر زيربنايي و اصولي شد، موجب سستي نظام مي‌شود... اکثريت قاطع هر دو جريان مي‌خواهند کشورشان مستقل باشد. هر دو مي‌خواهند سيطره و شرّ زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خيابان را از سر مردم کم کنند... دو جريان بايد با تمام وجود تلاش کنند که ذره‌اي از سياست «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» عدول نشود... هر دو گروه بايد توجّه کنند که دشمنان بزرگِ مشترک دارند که به هيچ يک از آن دو جريان رحم نمي‌کند. دو جريان با کمال دوستي مراقب آمريکاي جهانخوار و شوروي خائن به امت اسلامي باشند... خداوندا تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جريان بگويم گفتم، حال خود دانند. البته يک چيز مهم ديگر هم ممکن است موجب اختلاف گردد که همه بايد از شرّ آن به خدا پناه ببريم که آن حُبّ نفس است... و تنها يک راه براي مبارزه با آن وجود دارد و آن رياضت است. بگذريم... اگر در اين نظام کسي يا گروهي خداي ناکرده بي‌جهت در فکر حذف يا تخريب ديگران برآيد و مصلحت جناح و خطِ خود را بر مصلحت انقلاب مقدّم بدارد، حتماً پيش از آنکه به رقيب يا رُقباي خود ضربه بزند، به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است

جنجال چپ و راست، دیگی که برای دیگران می جوشد

متأسفانه از همان بدوِ انشعاب، تخريب‌ها و جنجال‌ها فزوني يافت و در آن برهة حساس که جنگ تحميلي نيز در جريان بود، با شروع شدن دعواهايي چون انتخاب اعضاي اجرايي انتخابات مجلس سوّم و توقيف صندوق‌هاييدر تهران توسط فرمانداري (وزارت کشور ـ محتشمي‌پور) اثرات سوء اين اختلافات در جبهه‌ها با از دست دادن «فاو» و «شلمچه» نمود يافت، ولي «مجمع روحانيون» با کسب اکثريت مجلس سوّم، بر فشار خود با وجود در دست داشتن دولت بر جامعه روحانيت افزود و اين دوران به دوران رحلت حضرت امام(ره) و رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي منجر گشت.

جالب است بدانيد با وجود اينکه برخي سعي دارند مقام معظم رهبري را به يکي از اين دو جناح (روحانيت مبارز) منسوب کنند، ولي در جلسه خبرگان رهبري که 14 خرداد 1368 براي تعيين رهبري تشکيل شده بود، افرادي پيشنهاد رهبري ايشان و خبر از نظر امام راحل به ايشان را دادند که يا عضو مانند (صادق خلخالي) و يا از دوستان روحانيون مبارز بود‌ند.

به هر ترتيب با رحلت امام دورة جديدي از مناقشات دو جناح شکل گرفت که در مجلس چهارم به اوج خود رسيد. از آنجا که اعضايي از مجمع روحانيون با اغتشاش و حتّي درگيري لفظي و فيزيکي، وزانتِ مجلس را خدشه‌دار کرده بودند و در آن مقطع حساس بعد از امام که دشمنان در صدد القاء وجود جنگ قدرت در بين روحانيان نظام بودند، آرامش بيشتري مي‌طلبيد. بنابر اين شوراي نگهبان تشخيص داد که اعضاي تندرو ايشان را براي نمايندگي مجلس چهارم رد صلاحيّت کند و از آنجا که اين ردّ صلاحيّت براي روحانيون مبارز گران تمام شد و به واسطة پارة ديگري از تندروي‌ها و احياناً تخلّفات و از طرف ديگر حاکميّت اعضاء جامعه روحانيّت مبارز در مجلس و بخشي از دولت سازندگي، براي انزواي سياسي ايشان همه دست به دست هم داد.

در اين مدّت ظاهر قضيّه چنين مي‌نمود که مجلس و دولت در دست «جامعة روحانيّت مبارز» است، ولي در اصل از اختلاف روحانيان وفادار نظام و به دنبال بعضي از تخريب‌ها و افشاگري‌ها و حتّي دور شدن روحانيان انقلابي از زيّ طلبگي و روش ساده‌زيستانة حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب، اعتماد عميق مردم به اين قشر متزلزل شده بود. از طرفي به دليل حمايت بي‌پرواي جامعة روحانيّت مبارز از برنامه‌هاي دولت سازندگي و به دنبال فشارهايي که برنامه‌هاي تعديل و رياضت اقتصادي دولت سازندگي بر مردم آورده بود، ناخودآگاه تمام اقدامات دولتِ سازندگي و عملکرد ليبرال‌منشانة مديرانِ تکنوکرات آن به نام جامعه روحانيت نوشته مي‌شد و از طرف ديگر با شکل‌گيري مديراني ليبرال‌منش که با برخورداري از بودجة بي‌حساب بيت‌المال و تسلط بر گردنه‌هاي ثروت و قدرت براي ادامة سلطة خويش سازمان جديدي به خود داده و تحت عنوان «کارگزاران سازندگي» ظهور پيدا کردند، معادلاتِ سياسي تغيير کرد در نزديکي انتخابات مجلس پنجم اين جريان دولتي و غير قانوني، متشکل از ده وزير و 5 معاون وزير و شهردار تهران که چهل درصد ايشان اقوامِ نزديک رئيس دولت سازندگي بودند، پا در عرصه سياسي گذاشت و همة اينها در صورتي بود که مقام معظم رهبري وزراء و مديران دولتي را از تشکيل اين حزب منع کرده و آن را غير قانوني دانسته و کار در آن حزب را براي مديران دولت حرام کرده بودند.

در اين برهه از آنجا که جريان کارگزاران براي خود هنوز وجاهت سياسي و اجتماعي نيافته بود، چاره‌اي نداشت مگر اين که از دو جناح مطرح بهره‌مند شود. در وهله نخست از روحانيّت مبارز که در صحنه وجيه‌تر از روحانيون مبارز بودند استمداد طلبيد و آقاي هاشمي رفسنجاني در مذاکراتي با شوراي مرکزي جامعه روحانيّتِ مبارز، از ايشان خواستند که ليست نيروهاي کارگزاران را در ميان ليست جامعه روحانيت در مجلس پنجم جا دهند که جامعه روحانيت به دلايلي نپذيرفت. آقاي سيّد رضا تقوي سخنگوي وقت جامعه روحانيت و از اعضاء فعال جامعة روحانيت مبارز، دربارة اين ماجرا مي‌گويد:

«در شوراي مرکزي جناب آقاي هاشمي گفتند چون بعضي از مديران اجرايي هم مي‌خواهند ليستي بدهند و در انتخابات وارد شوند، بهتر اين است که ما 4 ـ 5 نفر از افراد مورد نظر آنها را در ليست خودمان بگذاريم تا آنها ليست جداگانه‌اي ندهند. چون اگر من به آنها بگويم، ديگر ليست نخواهند داد

آقاي تقوي در ادامه بنابر دلايل ارزشي و تأکيد آقاي مهدوي کني بر اجتناب از کاري که مردم تصوّر کنند که روحانيّت مبارز سياسي‌کاري مي‌کند، اضافه مي‌کند:

«(در جامعه روحانيّت) رأي‌گيري کرديم و همان افرادي که مدّ نظر جامعة روحانيت و پيشنهاد گروه‌هاي همسو و شوراي مرکزي بود، رأي آوردند و قرار شد ما همين ليست را داشته باشيم (بدون کارگزاران). بعداً آن گروه اجرايي (کارگزاران) به آقاي هاشمي مراجعه کردند و ايشان فرمودند که وقتي در جامعة روحانيّت اين بحث مطرح شد و به اين نتيجه رسيدند که ليست‌ها متعدد باشد، من (هاشمي) هم، منع را از شما برمي‌دارم و شما برويد خودتان ليست ارائه کنيد. البته در جامعة روحانيّت مبارز هيچ فکر نمي‌شد که وزراء هم دخالت کنند و ليست بدهند...»

آقاي هاشمي رفسنجاني هم از آن ماجرا چنين ياد مي‌کند:

«هر دو جناح موجود کشور به اندازة کافي انحصارگر هستند. من هيچگاه با انحصار موافق نبوده‌ام. آنچه باعث شد از دوستان جامعة روحانيّت فاصله بگيرم اين بود که آنها در جريان يکي از انتخابات نپذيرفتند که ليستي مخلوط از همة نيروها ارائه کنند. با توجه به اين که در شوراي مرکزي چنين چيزي تصويب شده بود، ولي در غيابِ من اين تصميم عوض شد. نبايد طوري عمل کنيم که بخشي از نيروهاي وفادار به انقلاب حذف شوند. روحية من طوري است که نمي‌توانم با افراطيون کار کنم...»

به هر ترتيب کارگزاران بعد از نااميدي از جامعة روحانيّت، به احياي روحانيون مبارز پرداخت و در اين باره «فائزه هاشمي» از مؤسسان و فعالان کارگزاران مي‌گويد: «در آستانة انتخابات مجلس پنجم، جناح چپ، مردة سياسي بيش نبوده و هيچ فعاليتي نداشتند و تحرکي که چپ‌ها در آن ايّام و بعدها پيدا کردند، به دليل فعاليّت‌هاي کارگزاران سازندگي بود

در انتخابات مجلس پنجم،کارگزاران با تبليغ و ترويج مسائلي چون دوچرخه‌سواري بانوان در منظر عمومي و ديگر موارد مغاير با دين و شريعت، در پي کسب آراء مردم بودند که در همان آشفته بازار، رهبر معظم انقلاب هشدار دادند:

«مبادا کساني داخل مجلس بروند که گيرنده‌هاي آنها منتظر فرستندة قوي آمريکا و غرب باشد. مبادا کساني به مجلس بروند که آنتنهاي خود را به آن سمت تنظيم کرده باشند و هر چه از آنجا مي‌آيد بگيرند و در داخل به زبان ديگري منتشر و منعکس کنند. همه نگراني من از اين است... آن کسي که در تبليغات انتخاباتي‌اش شعارهايي را مطرح مي‌کند که نه فقط رنگ و بوي ديني و انقلابي ندارد، بلکه ضد مسائل ديني و ملّي و انقلابي است، آيا اين‌ها خطر نيست که به مجلس بروند؟... بله يک جريان ضد انقلابي ضد ديني، ادعايي ليبراليسم وابسته در داخل کشورِ ما وجود دارد...»

و اين در صورتي بود که ليبرال‌هاي نشان‌دار، از سازوکار گزينشي شوراي نگهبان عبور نکرده بودند و هر چه بود، همان گروه‌هاي شناخته شده بود.

به هر ترتيب بعد از مجلس پنجم و به مدد کارگزاران، مجمع روحانيون حياتي دوباره يافت و در دوّم خرداد تبلور آن را با انتخاب سيّد محمد خاتمي نامزد کارگزاران و عضو اصلي مجمع روحانيون شاهد بوديم. سيّد محمّد خاتمي برخلاف ادعاي مجمع روحانيون مبارز در اجازه از حضرت امام که بر تفکيک اسلام ناب محمدي از اسلام آمريکايي تأکيد داشتند و بر اقتصاد دولتي پافشاري مي‌کردند، بر روند اقتصاد بازار و ليبراليته کارگزاران افزود و نه تنها در گسترة اقتصاد، بلکه در گسترة فرهنگ و سياست نيز بر ليبراليته کردن نظام جمهوري اسلامي و استحاله آن تأکيد ورزيد و همقطاراني چون آقاي کروبي و برخي ديگر نيز در اين بُرهه بر اين روند چرخيدند و مناديّان اسلام ناب محمّدي و مبارزه با اسلام آمريکايي، دم از آرزوي همراهي در تحکيم صلح با کارتر زدند.

سیاسیون بی ریشه و افسانة چپ و راست

جناح بندي‌هاي موجود، بيشتر به يک فرقه‌گرايي مي‌ماند تا يک پديدة ريشه‌دار و اختلاف مبنايي و بنابر اين از همان زمان مجلس پنجم، عده‌اي از اعضاء مجاهدين انقلاب (مانند بهزاد نبوي) سعي در شاخ و برگ دادن به دو جناح مزبور داشتند و در صدد بودند که اصطلاحاتي چون راست سنتي، راست جديد و يا چپ سنّتي و چپ جديد را در ادبيات سياسي بدعت بگذارند. رهبر معظم انقلاب با ردّ اين مرزبندي‌ها فرمود:

«خارجي‌ها هم، به اين قضيّه دامن مي‌زنند و به دروغ، مردم ايران را تقسيم مي‌کنند. اين تقسيماتي که خارجي‌ها مي‌کنند، اغلب خلاف واقع و دروغ است. يک عده راست، يک عده چپ، يک عده سنتّي و يک عده مدرن، همة اينها حرف‌هاي بي‌ربط و مزخرفي است و خارجي‌ها القاء مي‌کنند. البته، يک عده آدم‌هاي ساده هم در داخل، بدشان نمي‌آيد که بگويند: بله، ما جزو فلان دسته هستيم! خيال مي‌کنند که اين افتخار است. جزو ملّت ايران و توده انقلابي مردم و اين ملّت دين‌باور باشيد. اين اسم‌هاي چپ و راست و قديم و جديد و امثال اينها، افسانه‌ است و واقعيّت ندارد، به دليل آنکه هيچکدام از اين گروه‌هايي هم که آنها ذکر مي‌کنند، هيچ تفکر مدوّني را ارائه نکرده‌اند. آخر، دسته‌بندي گروه‌ها، با ارائه تفکر مدوّن ميسر مي‌شود. چه تفکر مدوّني دارند که اين گروه با آن گروه، اين تفاوت را دارند و اين گروه مدرن است و آن گروه چپ و اين گروه راست است؟ اينها حرف‌هاي بي‌معني و بي‌ربطي است که خارجي‌ها و تبليغات بيگانه مي‌زنند

و در جاي ديگر معظم له مي‌فرمايند:

«آن اختلافاتي که در گذشته در بين جناح‌بندي‌هاي اين کشور ـ از جمله در مجلس ـ بود و اسم يک عده را چپ، و اسم يک عده را راست مي‌گذاشتند، آنها حالا خيلي کهنه و قديمي شده و ديگر وجود ندارد. اگر اختلاف سليقه‌اي هم هست، مسأله اين نيست. آن روز دعوا در مجلس، حتّي در درون دولت، در سطح جامعه و در سطح روشنفکران، مثلاً بر سر اين بود که اختيارات دولت را در مسائل اقتصادي کم بکنيم، زياد بکنيم، تمرکز بدهيم، ندهيم يک عده موافق بودند و يک عده مخالف بودند. اسم آنها چپ بود، اسم اينها راست بود. عمده محور اختلاف به حسب ظاهر مسائل اقتصادي بود، اگر چه همان وقت‌ها هم براي کساني که به وضع جامعه بصيرت داشتند، معلوم بود که غالب اختلافات، اختلافات عاطفي و اخلاقي است. حتي آن هم خيلي نبود، ولي همان چيزي هم که آن روزها منشاء اختلاف بود، امروز ديگر نيست. امروز پديده ديگري هست که بايد به آن توجه کرد و آن اين است که در نظام اسلامي سواد مردم (تودة عظيم مردم) خواص مردم، بزرگان جامعه، مسئولان کشور، به طور طبيعي طرفدار حفظ ارزش‌هاي اسلامي و پايبند به اين ارزش‌هايند

همچنين ايشان در بي‌ريشه بودن خيلي از اين فرقه‌گرايان سياسي که با نام‌هاي ساختگي ظهور پيدا مي‌کنند، مي‌فرمايند:

«عده‌اي در اوّل انقلاب خيلي تند و داغ و پرشور بودند، امّا متأسفانه فکر ديني آنها عمق نداشت؛ با اوّلين باد سردي که از طرف تبليغات دشمنان آمد، برگ و بار انقلابي‌شان ريخت و جوشش انقلابي‌شان تمام شد! بعضي‌ها صد و هشتاد درجه اين طرف غلتيدند. من يک وقت به يکي از اين آقايان گفتم که شماها اوايل انقلاب در زمينة مسائل اقتصادي چپ چپ بوديد و ما از تندروي‌هاي چپگرايي شما را منع مي‌کرديم؛ امّا الآن شما رفته‌ايد منتها اليه جهت مقابل، و شده‌ايد راست راست! ما همان جايي که قبلاً بوديم، ايستاده‌ايم و باز شما را از تندروي‌هاي راست‌گرايانه منع مي‌کنيم! اين به خاطر نداشتن عمق است؛ به اين دليل است که ريشة اعتقادي و فکري وجود ندارد

در فحواي کلام رهبري، مهم‌ترين آفت گروه‌ها و جناح‌هاي موجود، نداشتن عمق و برنامة مدوّن است؛ لذا همين امر نيز موجب گردشي شدن جناح‌ها در روش‌ها و تاکتيک‌ها شده است. اين دوره‌گردي بعضاً به جايي مي‌رسد که براي جلب افکار عمومي و آراء اکثريت، به سياست‌بازي و حتّي دست شستن از اصول و ارزش‌ها منتهي مي‌شود که نزديک شدن گروه‌هاي موسوم به چپ به برخي از اپوزيسيون نظام و ملّي مذهبي‌ها و يا تصميم براي ائتلاف گروه‌هاي موسوم به راست با حزب مشارکت که راديکال‌ترين گروه‌های به اصطلاح چپ هستند، دليل بر اين لغزش‌هاست و آنچه که دو جناح از آن غافل ماندند، يکي سوءاستفادة برخي از جريانات چون «کارگزاران» و «مجاهدين انقلاب» از اين مرزبندي تصنّعي و منحصر کردن نيروهاي انقلاب به اين دو جريان است که با رو درو قرار دادن و ايجاد رقابت بين ايشان، از اين آب گل آلود ماهي بگيرند.

ديگر غفلت دو جناح، دور شدن از رسالت اصلي خويش در ايجاد جامعه اسلامي و حاکميّت عدالت و خدمت رساني به مردم بوده است که جهت‌گيري جامعه در انتخابات مجلس هفتم و به ويژه انتخابات رياست جمهوري نهم با گزينش کانديداهايي که بر شعارهاي اصيل انقلاب تأکيد داشتند و بي‌اعتنايي به دو جناح و شاخه‌هايشان ازجمله کارگزاران در اين دو انتخابات، نشان دهندة نياز واقعي جامعه بوده است که به تعبير رهبر انقلاب «جهت واقعي حرکت کشور» و «تحوّلي عظيم» بوده است. اين نکته را به ايشان بايد گوشزد کرده باشد که به ترميم خود و محتوا پيدا کردن روي بياورند.

وقار خبرگان و دوری از بازی های بچه گانة سیاسی

حال که انتخابات بسيار مهم در پيش است و بنابر تأکيد رهبر معظم انقلاب: «اين مجلس (خبرگان رهبري) بايد از وزانت برخوردار باشد، يعني کساني در اين مجلس شرکت بکنند که بعد از آن که مورد انتخاب قرار گرفتند و آمدند اينجا، آن وزانت و موقعيّتِ لازم را از لحاظ علمي، سياسي، وجهة اجتماعي و ديانتداشته باشند که در آن وقت که آنها بناست انتخابي انجام دهند، آن انتخاب آنها، مردم را خاطر جمع کند

ولي مع‌الاسف کارگزاران در صددند به وزانت اين مجلس خدشه وارد کنند و در اين راستا از ائتلاف و امثال آن سخن مي‌گويند. به عنوان مثال محمّد عطريانفر از فعالان کارگزاران، از ائتلاف اصلاح‌طلبان در انتخابات خبرگان گفته است: «براي ائتلاف بين هاشمي و خاتمي صحبت‌هايي شد و تقريباً مي‌شود گفت اين ائتلاف قطعي است، چون خاتمي و هاشمي به ائتلاف اصلاح‌طلبان مي‌انديشند... تاکنون ائتلاف با محوريت آقايان هاشمي و خاتمي قطعي شده و همفکري‌هايي در سطوح بالا شکل گرفته است، ولي دربارة آقاي کروبي به اعتبار سخناني که از ايشان نقل شده، ترديد‌هايي را در مورد حضور وي در ائتلاف ايجاد کرده است

و اين يارگيري‌ها در صورتي است که «جامعة مدرسين» و «جامعة روحانيّت» از قرار گرفتن اسم آقاي هاشمي در ليستشان سخن گفته‌اند و اين يک بام و دو هوا، از خصوصيّات جناح‌بندي‌هاست.

حال سؤال اين است که آيا اين يارکشي‌ها و برجسته کردن افرادي که در دو انتخابات پي در پي با عدم استقبال مردم رو به رو شدند، با تأکيد رهبر معظم انقلاب مبني بر وزانت و وجهة اجتماعي نمايندگان خبرگان مناسبت دارد يا خير؟! و اصلاً آيا وارد معرکه شدن گروه‌هاي سياسي معلوم الحال، به صلاح اين مجلس که شأن آن علمي و تخصصي است، هست؟! در صورتي که رهبر معظم انقلاب به شدّت، مجلس خبرگان و انتخاباتش را از آلوده شدن به جنجال‌هاي سياسي و جناحي بر حذر داشتند و فرمودند:

«اين مجلس جاي مسائل خطي و جناحي و دسته‌بازي و گروه‌بازي نيست. اين مجلس هدفش و آن مقصود و غرضي که براي آن به وجود آمده، يک مسئلة کاملاً عمومي و ملّي است. مسأله اين نيست که اينجا انگيزه‌هاي جناحي و خطي و مخالفت‌هاي سليقه‌اي و اينها حقّ داشته باشد که در کار اين مجلس دخالت بکند. اين مجلس بالاتر از اين حرف‌هاست. خوب صاحبان عقايد و سلايق سياسي مي‌توانند حضور داشته باشند ـ در همه جا و اين مجلس ـ ليکن جايإعمال اين اغراض و اين جناح و خط‌گرايي‌ها اينجا نيست، اينجا بايد از اين انگيزه‌هاي سياسي جداً پرهيز کرد

ضرورت های «اصول گرایی» از دیدگاه ولی امرمسلمین

البته همزمان با مجلس هفتم و به خصوص بعد از انتخاب دکتر احمدي‌نژاد به عنوان رئيس جمهور، در گفتمان بيشتر گروه‌ها، واژه اصول‌گرايي رونق بيشتري گرفته است و در اين ميان بعضاً برخي از جريان ها که خود شکل دهندة جريان‌هاي تند و زياده‌خواه اصلاح‌طلب و کارگزاران بوده اند نيز از اصول‌گرايي دم مي‌زنند و يا با تندروهايي چون جبهه مشارکت، طرح ائتلاف مطرح مي‌کنند. از آنجا که اين واژة مقدس نيز دارد دستخوش بازي‌هاي سياسي مي‌شود و موج‌سوارانِ چيره دست برآنند بار ديگر همانطور که در گذشته زماني بر موج ساختگي چپ و راست سوار شدند و بيش از پانزده سال سلطة خويش را بر مراکز مهم نظام حفظ کردند، بر اين جوشش اصول‌گرايي کشور نيز سوار شوند و حتّي در ادعا خود را خالق اصول‌گرايي وانمود کنند. بنابر اين رهبر معظم انقلاب با ديد ژرف‌نگر خود، اين آسيب را شناسايي کردند و در خرداد ماه سال جاري در جمع مسئولان نظام با صحيح ندانستن تقسيم‌بندي گروه‌ها به اصول‌گرا و يا اصلاح‌طلب فرمودند:

«هر کس و جرياني که به مباني انقلاب علاقه‌مند و پايبند و هر نام که داشته باشد، جزو اصول‌گرايان است

در واقع مقام معظم رهبري هشدار دادند که بار ديگر نيروهاي داخلِ نظام، گرفتار مرز‌بندي‌هاي ساختگي چون چپ و راست نشوند. ايشان فهماندند نقطة مقابل اصول‌گرايي حقيقي، اصلاح‌طلبي حقيقي نيست؛ بلکه بي‌اعتقادي و عدم پايبندي به مباني انقلاب است. معظم له براي اينکه اصول‌گرايي به يک ژست سياسي تبديل نشود و به دکّاني براي کاسبي واخوردگان و ورشکستان سياسي تبديل نگردد، هشت شاخص اصولگرايي مطرح کردند تا هويت و شناسنامة اصولگرايان مشخص شود. به اختصار هشت شاخص اصول‌گرايي در فرمايش ايشان عبارتند از:

1. ايمان و هويت اسلامي و انقلابي

2. عدالت محوري: «رشد اقتصادي بايد همپاي عدالت پيش برود و تفکري که ابتدا در پي توسعه و رشد اقتصادي و سپس اجراي عدالت است، تفکري منطقي نيست

3. استقلال همه‌جانبه: «هر جريان و تفکري که به دنبال رهايي از اُختاپوس تحميل شده فرهنگ غربي نيست و به استقلال سياسي ـ اقتصادي کشور و ملت بي‌توجه است، جزو اصولگرايان محسوب نمي‌شود

4. خودباوري: «بايد با خودباختگي مزمني که ده‌ها سال بر اين ملّت تحميل شده مبارزه کرد

5. جهاد علمي: ايجاد و تقويت نهضت توليد علم.

6. تثبيت و تعميم آزادي و آزادانديشي.

7. اصلاحات اصولگرايانه و اصولگرايي مصلحانه: «اصلاحات اصولگرايانه و اصولگرايي مصلحانه در هم تنيده هستند و با اصلاحات آمريکايي و اصلاحاتِ رضاخاني که در واقع افسادات هستند و نه اصلاحات، کاملاً متفاوتند

8. شکوفايي اقتصادي کشور و رسيدگي به زندگي مردم.

اميد است با مدّ نظر قرار گرفتن اين شاخص‌ها، لفظ مقدّس اصولگرايي لوث نشود و دست‌آويز قدرت‌طلبان قرار نگيرد؛ چرا که در آسيب‌شناسي جريان‌هاي کشور، ما شاهديم که هرگاه به رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب اهتمام نشده، معضلات و چالش هايي دامنگير نظام اسلاميمان شده است.

مسعود شفیعی کیا

ذی القعده سال 1427هـ.ق

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:25  توسط محب شهادت  |